‌‌

‌‌
ای مرغ گرفتار
بمانی و ببینی آن روز همایون
که به عالم قفسی نیست

#هوشنگ_ابتهاج
دیدگاه ها (۵)

همیشه در من اندوهی بودبه جا مانده از حرف هاییکه نتوانسته بود...

روزها رفتند و من دیگر خود نمیدانم کدامینمآن من سرسخت مغرورم....

خواهم که به خلوتکده‌ای از همه دورمن باشم و من باشم و من باشم...

خیال آمدنت دیشبم به سر می‌زدنیامدی که ببینی دلم چه پر می‌زدب...

تو مهم بود بمانی که نماندی و رفتی...و از آن روز، تقویم‌ها دی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط