نمی داند دل تنها میان جمع هم تنهاست

نمی داند دل تنها میان جمع هم تنهاست
مرا افکنده در تنگی که نام دیگرش دریاست
تو از کی عاشقی؟ این پرسش آیینه بود از من
خودش از گریه ام فهمید مدت هاست ،مدت هاست
به جای دیدن روی تو در خود خیره ایم ای عشق
اگر آه تو در آیینه پیدا نیست عیب از ماست
جهان بی عشق چیزی نیست جز تکرار یک تکرار
اگر جایی به حال خویش باید گریه کرد اینجاست
من این تکرار را چون سیلی امواج بر ساحل
تحمل می کنم هر چند جانکاه است و جانفرساست
در این فکرم که در پایان این تکرار پی در پی
اگر جایی برای مرگ باشد! زندگی زیباست
دیدگاه ها (۷)

تبسم را نه می توانیم بخریم، نه می توانیم قرض کنیمفقط می توان...

ای رستخیز ناگهان وی رحمت بی منتهاای آتشی افروخته در بیشه اند...

ﺑﺎﺯ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺑﻲ ﮐﺴﻲ ﻫﺎﻱ ﺷﺒﺎﻧﻪﻣﻲ ﺧﻮﺭﺩ ﺑﺮ ﻣﺮﺩ ﺗﻨﻬﺎﻣﻲ ﭼﮑﺪ ...

ﺑﺸﻨﻴﺪﻩ​ﺍﻡ ﮐﻪ ﻋﺰﻡ ﺳﻔﺮ ﻣﻰ​ﮐﻨﻰ ﻣﮑﻦ ﻣﻬﺮ ﺣﺮﻳﻒ ﻭ ﻳﺎﺭ ﺩﮔﺮ ﻣﻰ​ﮐﻨﻰ ﻣﮑ...

~my replacement love~

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط