𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺
پارت ۱۶

چند روز از اعتراف چانگبین و جونگین گذشته بود.

حالا همه در مدرسه می‌دانستند آن دو همیشه کنار هم هستند.

اما یک نفر بیشتر از همه به این موضوع فکر می‌کرد.
مینهو.
هر بار هان را می‌دید، گرگش بی‌قرار می‌شد.
اما خودش هنوز نمی‌خواست اعتراف کند.

هان طبق معمول در راهرو قدم می‌زد و با سونگمین حرف می‌زد.
هان: امروز بعد از مدرسه بریم کافه؟

سونگمین سر تکان داد.
سونگمین: باشه.

هان ناگهان ایستاد.

مینهو چند متر آن‌طرف‌تر ایستاده بود.

هان: باز اونجاست.

سونگمین نگاه کرد.
سونگمین: فکر کنم منتظر توئه.

هان خندید.
هان: محاله.

مینهو از دور گفت:
مینهو: هان جیسونگ ‌...

هان برگشت.
هان: چیه؟

مینهو دست‌هایش را در جیبش گذاشت.
مینهو: بعد از مدرسه وقت داری؟

هان با تعجب نگاهش کرد.
هان : برای چی؟

مینهو: می‌خوام باهات حرف بزنم.

هان لبخند شیطنت‌آمیزی زد.
هان: نکنه می‌خوای دعوام کنی؟

مینهو خندید.
مینهو: نه.

هان: پس چی؟

مینهو چند لحظه ساکت ماند.

رایحه‌ی یاس آرام در هوا پیچید.
گرگش دوباره بی‌قرار شد.

مینهو: فقط... می‌خوام یه کم باهات تنها باشم.

هان برای اولین بار چیزی برای گفتن نداشت.

سونگمین آرام از کنار هان رد شد.
سونگمین: فکر کنم جوابش مشخصه.

هان به او نگاه کرد.
هان: تو هم؟!

سونگمین خندید و رفت.

هان دوباره به مینهو نگاه کرد.
هان: باشه.

مینهو لبخند زد.
مینهو: پس بعد از مدرسه.

هان سرش را تکان داد.

وقتی مینهو دور شد، هان دستش را روی قلبش گذاشت.

قلبش تندتر از معمول می‌زد.

هان: چرا منم منتظرش بودم؟

و همان لحظه...
گرگ درونش آرام نجوا کرد:
چون اون رو می‌خوای.

هان برای اولین بار نتوانست این صدا را انکار کند.


پایان پارت ۱۶
ادامه دارد ...


#فیک
#فیک_استری_کیدز
#استری_کیدز
#درخواستی
#هیونلیکس
#مینسونگ
#چانمین
#چانگین
دیدگاه ها (۰)

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۱۵ بعد از کلاس ، چهار امگا در حیاط مدر...

ایشون پستایی که میزاره عالیه✨️🥰🤍حمایت و فالوشه 🦋✨️🌷https://w...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۱۴زنگ ناهار که خورد، چهار امگا طبق معم...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۱۰روز تقریباً تمام شده بود.چهار امگا ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط