کودکی در دفتر مشقش نوشت

کودکی در دفتر مشقش نوشت
زندگی یعنی غمی بی انتها
زندگی یعنی شکست شیشه ای
در هجوم بی امان سنگ ها
زندگی یعنی سکوت مادرم
از غم و اندوه و رنج و اشک و درد
دست هایی زرد و بیمار و کبود
رخشویی در زمستان های سرد
زندگی یعنی که من در دفترم
جای گل، یک سفره ی خالی کشم
یا به جای خانه ای با دودکش
خانه ای بی سقف و بی قالی کشم
باز فردا کودکان مدرسه
خنده بر سوراخ کفشم،می کنند
یا که بر پیراهن پر وصله ام
خنده های شاد و بی غم می کنند
مشق های ریز من را باز هم
می زند خط ، خشمگین ، آموزگار
باز هم می گوید او ، کوری مگر
دیدگاه ها (۲)

در دل و جان خانه کردی عاقبتهر دو را دیوانه کردی عاقبتای ز عش...

رویای شما تاریخ انقضا نداردنفسی عمیق بکشید و دوباره تلاش کنی...

مست مستم، لیک مستی دیگرم...امشب از هر شب؛ به تو عاشق ترم...ر...

سیمین بهبهانی ...

زندگی قبل از بابام...یعنی خانه‌ای که صدای قدم‌هایش در آن می‌...

می‌گویند مردها گریه نمی‌کنند...کاش یک‌بار جای من بودند؛جای پ...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط