یه شبی با عشقم تو خیابون قدم میزدم،هیچی نمیگفت ،فقط به حر

یه شبی با عشقم تو خیابون قدم میزدم،هیچی نمیگفت ،فقط به حرفام گوش میکرد،واونم هی میگفت دوست دارم کمی ناراحت شدم،بهش گفتم چرا حرف نمیزنی ،فقط میگی من دوست دارم
میگه من به جز دوس داشتنت چی بگم
تو دلم گفتم خدایاشکرت بابت این نعمتت
پس به سلامتی عشق های واقعی لایک بزن
دیدگاه ها (۲۰)

خب اون پست احساس کردم بعضیاتون شاید فک کنید برا جلب توجه هست...

فیک تهیونگ

[وقتی هم معلمته هم دوست‌پسرت...]______________________تقریبا...

𝑰'𝒎 𝒚𝒐𝒖𝒓 𝒉𝒐𝒑𝒆 𝒀𝒐𝒖'𝒓𝒆 𝒎𝒚 𝒉𝒐𝒑𝒆 𝑰'𝒎 𝑵𝒂𝒚𝒆𝒐𝒏 🦌 های نایونی‌ز 😃اومد...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁸. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.(فلش‌بک __پنج سال...

اسم فیک: عشق آبیp21ویو اتاز اتاق بیرون اومدم.... و به سمت را...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 183♡⁠。⁠)⁩اخم کر...

مهمونی خطرناکپارت=7ویو ات:بعد از اینکه کوک بهم توضیح داد یکم...

#چند پارتی تهیونگ و ات پارت 2 دسته گل کوچکی که از دو شب قبل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط