مـرد من...!

مـرد من...!
مہـربانم...!

مخـاطب عاشقانہ هاے من...!

زن نبـوده اے کہ
بدانے دستہاے مـردانہ ات کہ
در دستـم باشد
حکم تـمام دنیـا را بـرایم دارد...!

من عاشـق مردے شـده ام کہ
در روزهاے بارانے
براے دلـم چتر مےگیرد...!

مـرد رویاهاے من...!
بگـذار هـرچہ مےخواهـد بشود...!

تا وقتے دستہاے گـرمت را
در دست دارم خوشبـختم...!

بـگذار زمـان از حسادت بتـرکد...!

من عاشـق مردے هستـم کہ
زمین مانـند او ندارد...!
من بے تو...!

از تمام آفرینش بیگانہ ام...!

زن بودن خـوب است وقتے...!
ازتـمام مذکرهای دنیا....!
پاے تـو در میان باشد...!

نمیدانے چہ کیفے دارد
خانوم بودن براے تو....!
دیدگاه ها (۲)

تنهــا آب هاے آرام هستندکه چهره ها روبـدون انحراف و درست نشا...

زنشبےستکہ ماه را بہ آغـوش کشیدهبہ نجوایش گـوش کنمثل ِستاره ا...

#حکایت_قدیمی روزی مردی به نزد عارفی آمد که بسیار عبادت می ک...

عنوان : تماشای فروپاشی یک خورشیدهمه از تو می‌پرسن: چرا دیگه ...

اعتماد پارت|۱۴۶|

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط