((( برفِ پیری )))

((( برفِ پیری )))

برفِ پیری . خیمه زد بر بامِ من .

آفتی بر این سپنج ایّامِِ من .


او تبانی کرده با دنیایِ دون .

سخت و جانفرسا شد این فرجامِ من .


زعفرانی رنگ و هم پژمردهگون .

جانشین بر چهرِ حمرا فامِ من .


قامتم هموار بودی چون الف .

شکلِ خم در خم گرفت , اندامِ من .


داغِ حسرت , تا ابد دارم به دل .

زان هماهائی , که رفت از دامِ من .


مزدِ آن عمری , که بردم درد و رنج .

ای فلک دادی چنین , انعامِ من .


دل به دل دادی یقیناََ با اجل .

تا که بر چینی بساط , از نامِ من .


ای دلا : از روزگاری بی وفا .

بی امان افزون شود , آلامِ من .


آرزوها داشتم . امّا چه سود ؟

یک دم این دنیا نشد همگامِ من .


* شِکوِه ها دارم و پرسش , صف به صف

** کو جوابی , بهرِ استفهامِ من ؟؟؟


ای فلک : بس بویِ چرک از کینه ات .

می رسد بر کویِ استشمامِ من .


خالقا : گر بنده ای نا لایقم .

یک نظر بنما , بر استرحامِ من .


** آن سمندِ آرزوهایم , عظیم .


بی گمان , هر گز نگردد رامِ من .
===================
شاعر= عبدالعظیم عربی از خوزستان.
دیدگاه ها (۵۲)

((( بایگانی )))اندر این دنیایِ وانفسایِ فانی .مردی...

عزیزان : متأسفانه امروزه در مملکت ادب پرورمان , بازداشتگاهها...

((( اشک و آه )))آه ها و ناله ها سوداگرند .اشک ها ه...

عزیزان : امّیدوارم این عیدانه مرا پذیر باشید: ****عیدت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط