کاش ميدانستم که بودنت

کاش ميدانستم که بودنت

هيچ بود و هيچ بود و هيچ

مثل نبودنت...

و سالها در لحظه هايم درختى از پوچ کاشته ام

و سبدى از هيچ و هيچ و هيچ درو کرده ام

و امروز که دفتر زندگى را ورق ميزنم چيزى جز هيچ و پوچ نديده ام

افسوس...
دیدگاه ها (۴)

P : 3

گاهی از خودم می پرسم اگر همه‌ چیز را می‌دانستم، باز هم همین‌...

پارت شش

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

قسمت ۷

سناریو:زخم التیامی/پارت ۷**نویسنده**باکوگو خشکش زد.بعد سریع ...

فاصله یک لبخند تا جنون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط