Part

#Part156
#آدمای_شرطی
🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸

نفس عمیقی کشید
+ نه!
_ پس چی؟
+ هیچی سام ولی فکر میکردم یکم رمانتیکتر پیشنهاد ازدواجت رو بیان کنی
با شنیدن این حرفش آروم گرفتم و خنده ی بلندی کردم
_ چشم عزیزم یه جوری پیشنهاد ازدواج کنم بهت که نتونی نه بگی!
یه چیزی زیر لب گفت که نفهمیدم
_ چی؟
+ هیچی! تو قرار بود بیای دنبالم ها! کاشتی منو
_ زنگ زدم بگم نیم ساعت دیگه دم درتم
پوف کلافه ای کشید
+ سام انقدر نیا دم در انقدر نیا تو خونه بابا این صاحب خونه ی من آخرش تورو میبینه به بابام زنگ میزنه! همینجوریش هم بابام میخواد کلاً من برگردم شهرستان!
با این حرفش شوکه گفتم
_ چی؟ بابات میخواد چیکار کنه؟
+ در این مورد حرف میزنیم فعلاً برم خودمو آماده کنم فقط ججور جایی میریم!؟
سعی کردم آروم باشم
_ باشه عزیزم! اوم میریم یه رستوران تو فرحزاد هم طبیعت رستورانش خوبه هم جاش برای حرف زدن خوبه! باشه؟
+ اوهوم حله برم آماده بشم فعلاً
گوشی رو قطع کرد
درگیر فکر های عجبیب غریبی بودم و از خدا فقط یک آرامش بعد از این چند سال عذاب روحی میخوام
دیدگاه ها (۱)

#Part156#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 "شیرین"نگاهی توی آ...

#Part161#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 _ بشین میریم بام ب...

#Part155#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 لبخند آرومی زدم و ...

#Part155#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 _ نه حتماً باید چی...

#بد_بوی#پارت_۲۶#الینا تازه گوشی رو از رو جیمسون قطع کردم که ...

قلدر مدرسه ( پارت ۳۵ )

فیک مافیای سیاه من part 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط