و من هر شب در ویرانی دلم

و من هر شب در ویرانی دلم
زل می زنم به خیالت
دلتنگی بسیارمی کشاند
مرا به پای پنجره دوری ماه و
ستاره را که می بینم دلم بیشتر می گیرد
انگار سیاهی شب سایه می اندازد
بر پرده ی چشمانم ...
و من در بی تابی بسیار
دست و پا می زنم
تا مرز دیوانگی

فــــــsheybanـــــــؤاد

‌‌‌
‌‌‌‌‌    ‌‌
دیدگاه ها (۰)

ناز تو و نیاز تو ، شد همه دلپذیر منناز تو دلپذیر شد ، هستی ن...

هوای تو را کرده امدوست دارم در آغوشت گم شومهر جای دنیاییبغل ...

می خواهمت برای روزهای ابتدای پاییز...عاشقت می شوم در تک تک ج...

بانو جان ؛امشب دستانت را با جمله ی «دوستت دارم»بر گَردنم حلق...

راستی دیشب دوباره مست و تنها بی قرارسر درآوردم از آن کوچه از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط