خودم را در تــــو میبـینـم تمـــام آرزویــم باش

خودم را در تــــو میبـینـم تمـــام آرزویــم باش

نمازعشق که می خوانـــم توآداب وضویم باش

عجب شیرین زبانم مــن زمانی ازتو می گویم

بیا ای عشق رویـــایی تــمام گـفتـگـویـــم باش

نمی خواهم که درقلبم بجز تـــوخــاطری باشد

مــــرا لـبـریـزاز خــودکــن تمام آبــرویم باش

نمی خـواهم نفس های سراسرخالی از عشقت

بــــرای زندگی کــردن نفس های گــلویم باش
دیدگاه ها (۴)

ﺷﺐ ﺳﺮﺩﯼ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﻦ ﺍﻓﺴﺮﺩﻩﺭﺍﻩ ﺩﻭﺭﯼ ﺍﺳﺖ ﻭ ﭘﺎﯾﯽ ﺧﺴﺘﻪﺗﯿﺮﮔﯽ ﻫﺴﺖ ﻭ ﭼ...

مــناخـــم کردن تـــو روبه خنـــدیدن با کســی دیــگه عوض نمی...

خدایا من دلم قرصه کسی غیر از تو با من نیستخیالت از...

مینویسم پشت پلکت قصّه های عاشقانهساز و آهنگش دهم هر قصّه را ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط