ادامه پارت قبل

ادامه پارت قبل

جونکوک: جئون ات گوش بده به فکر این نباشید که الان حامله هستی ولی یه روزی که زایمان می‌کنی و این وروجک به دنیا میاد اون وقته که شبا دیگه خوابی نیست
دخترک خنده زوری تحول جونکوک داد و گفت
ات: اینکه این همه عصبانیت نمی‌خواد
جونکوک : آفرین پس بلند شو
دخترک به آرامی از روی تخت بلند شد و با قدم های سمت کمد رفت امروز شاید روزی خوبی بود تا این خنجر ای که بهش داده بود را پس بهش برگردوند سپس نگاهی به جونکوک انداخت که سمته. حمام رفت بعد از برداشتن آن پارچه سفید ای که خنجر زخمی توش وجود داشت از اتاق خارج شد سپس سمته جوهیوک رفت
ات: اوپا میشه اینو ببری تو ماشین جونکوک بزاری شاید روزی لازمش بشه
جو هیوک: حتما ..

بح بح کای دمش گرم
دیدگاه ها (۵)

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۴۵ …⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷ( اسلاید ۲ لباسه ات )...

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۴۷…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷ(اسلاید دو لباس خواب )...

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۴۴ …⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷیک دستش را روی پایین ...

ادامه پارت قبل دکتر: یه پرنسس مثل مادرش جونکوک لبخندی زد و ب...

پارت ۲۰عصر بود. رزا لباس‌هاش رو توی کمد مرتب می‌کرد که صدای ...

my snow ❄#my_snowPT 20ویو ات: صبح زود بلند شدم، با یاداوری ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط