ادامه پارت قبل
ادامه پارت قبل
جونکوک: جئون ات گوش بده به فکر این نباشید که الان حامله هستی ولی یه روزی که زایمان میکنی و این وروجک به دنیا میاد اون وقته که شبا دیگه خوابی نیست
دخترک خنده زوری تحول جونکوک داد و گفت
ات: اینکه این همه عصبانیت نمیخواد
جونکوک : آفرین پس بلند شو
دخترک به آرامی از روی تخت بلند شد و با قدم های سمت کمد رفت امروز شاید روزی خوبی بود تا این خنجر ای که بهش داده بود را پس بهش برگردوند سپس نگاهی به جونکوک انداخت که سمته. حمام رفت بعد از برداشتن آن پارچه سفید ای که خنجر زخمی توش وجود داشت از اتاق خارج شد سپس سمته جوهیوک رفت
ات: اوپا میشه اینو ببری تو ماشین جونکوک بزاری شاید روزی لازمش بشه
جو هیوک: حتما ..
بح بح کای دمش گرم
جونکوک: جئون ات گوش بده به فکر این نباشید که الان حامله هستی ولی یه روزی که زایمان میکنی و این وروجک به دنیا میاد اون وقته که شبا دیگه خوابی نیست
دخترک خنده زوری تحول جونکوک داد و گفت
ات: اینکه این همه عصبانیت نمیخواد
جونکوک : آفرین پس بلند شو
دخترک به آرامی از روی تخت بلند شد و با قدم های سمت کمد رفت امروز شاید روزی خوبی بود تا این خنجر ای که بهش داده بود را پس بهش برگردوند سپس نگاهی به جونکوک انداخت که سمته. حمام رفت بعد از برداشتن آن پارچه سفید ای که خنجر زخمی توش وجود داشت از اتاق خارج شد سپس سمته جوهیوک رفت
ات: اوپا میشه اینو ببری تو ماشین جونکوک بزاری شاید روزی لازمش بشه
جو هیوک: حتما ..
بح بح کای دمش گرم
- ۱۶.۶k
- ۱۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط