این خوبه دیگه کارو عوض کردم خوب بریم به ادامه ای فیک

این خوبه دیگه کارو عوض کردم خوب بریم به ادامه ای فیک

#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟖

هردو پسر دم در شرکت ایستاده بودند.

تهیونگ:خب بیا بریم خونه.

جونگکوک:یعنی چی بریم خونه، باید بریم خرید.

تهیونگ:میدونم احمق ولی اول باید بریم خونه لباس عوض کنیم بعد بریم خرید.

جونگکوک:اوفف هیونگ واقعا حوصله داریااا بیا یک راست بریم خرید از اونجا بریم خونه، خیلی خستم. ( کلافه)

تهیونگ:چرند نگو با لباسای رسمی بریم خرید مگه میشه، بعدم تو که فقط خواب بودی کار نمیکردی.

جونگکوک:مهم بودن من بود، وجود من خودش یک کاره.
تهیونگ قهقه ای زد و با دستاش جونگکوک رو به سمت ماشین هدایت کرد.

تهیونگ:زیاد گنده گوزی نکن بچه جون برو بشین بریم خونه.

جونگکوک:هووف باشه.

ویو خونه.

تهیونگ:خب جونگکوک برو حاضر شو بیا پایین.
جونگکوک باشه ای گفت و رفت تو اتاق.

لباساش رو در اورد و با یک تیشرت مشکی همراه با یک شلوار بگ لی خاکستری جایگزین کرد.
یکم موهاشو حالت داد و از عطر معمولیش که بوی خوبی میداد زد.

از اون ور تهیونگ یک شلوار راسته مشکی همراه با یک پیراهن سفید تنش کرد و پراهن رو داخل شلوار داد و از عطر تلخ گرونش کمی استفاده کرد.

هردو پسر خوشتیپ همزمان از اتاقاشون بیرون اومدند.

جونگکوک تهیونگ رو دید و چند بار دست زد.

جونگکوک:واو تهیونگشی خوب خودتو خوشتیپ کردی، نکنه قرار داری؟( خنده)

تهیونگ:نظر لطفته ولی به پای تو نمیرسم، بعدم با کسی قرار ندارم. ( خنده)

جونگکوک:معلومه به پای من نمیرسی، میدونم که دروغ میگی ولی باور کردم.

تهیونگ:جونگکوک یکم فقط یکمم که شده ادم باش، احمق.

جونگکوک:فکر نمیکنی زیادی حرف میزنی، گمشو بریم.

ویو مرکز خرید.

رفتن داخل و کل مرکز خرید رو گشتن ولی چیزی که میخاستن رو پیدا نکردن.

جونگکوک:هیونگ حوصلم ده قلو حامله شد اینجا لباسای خوبی نداره بریم یکجا دیگه.( پوکر بی حوصله)

تهیونگ:چقدر تو غر میزنی بیا بریم طبقه بالا.

جونگکوک:وایسا ببینم این طبقه ی اول بود.( متعجب)

تهیونگ هومی کرد که جونگکوک خودش رو انداخت روی زمین.
تهیونگ بهت زده نگاش میکرد .

تهیونگ:چیکار میکنی احمق پاشو ابرومون رفت.( خجالت زده)

جونگکوک:هیونگ دیگه تحمل ندارم بیا بریم خونه.( کلافه)

تهیونگ:ولی لباس چی، نمیشه پاشو بریم بالا.

جونگکوک:نمیخام من نمیام تو برو بگرد.

تهیونگ:بچه نشو کوک پاشو منم انقدر حوصله ندارم که زر میزنی.

جونگکوک:گفتم نمیام.

تهیونگ:خدایا من چه گوهی خوردم که قبول کردم این کودن باهام بیاد خرید( کلافه)

جونگکوک:کودن خودتی از خداتم باشه مرتیکه ی خر الاغ.

تهیونگ:من خر تو که ادمی پاشو بریم بگردیم.

جونگکوک:خستمه میفهمی خستههههه.

تهیونگ:انگار که کوه کندی که انقدر خسته ای.

جونگکوک:تحمل کردن تو خودش یک کوه جابه جا کردن.

تهیونگ اهمیتی نداد. ولی یک فکر خوب به ذهنش اومد.

تهیونگ:اگه بیای برات شیر موز میخرم.( نیشخند)

جونگکوک چشماش برقی زد.
جونگکوک:بگو جون من( ذوق )

تهیونگ:جون تو( خنده)


جونگکوک از ذوق زیاد پا شد و تهیونگ رو بغل کرد.
جونگکوک:ممنونم هیونگ.

تهیونگ از این حرکت ناگهانیه پسر جا خورد ولی جونگکوک رو از خودش جدا کرد.

تهیونگ:خب باشه دیگه پررو نشو، بیا بریم.

جونگکوک:باشه.

هردو پسر رفتن طبقه ی بالا.

بالاخره بعد از چند دقیقه گشتن جونگکوک چشمش به یک کت شلوار که تو ویترین بود خورد.

ادامه دارد..............
دیدگاه ها (۷)

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟗کت شلوار به رنگ طوسی بود، شلوارش بگ گش...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟐𝟎هردو پسر خرید هاشون تموم شده بود و دم ...

کدوم بهتره🤗🤗

بگین عزیزانم😅💢❤️‍🔥

✨REGRET✨PART: 12ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ[و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط