تنفر قبل از عشقفصل پارت
《تنفر قبل از عشق》فصل ۲ پارت ۱
خلاصه دامیانو میاد سمت تخت آنیا و میگه:تو هیچ جا نمیری
و بعد میره کنار آنیا رو تخت میخوابه
دامیان:شب بخیر
آنیا:ش...ش...شببب بخ..یر🍅🍅🍅🍅
نیم ساعت بعد
آنیا:من خوابم نمیگیره🗿
دامیان:بخواب خوابت میبره
(نویسنده:این از اون حرفا بود🗿)
دامیان:آنیا میشه یچیزی بهت بگم؟
آنیا:آره
دامیان:می دونم تو به من اصلا اعتماد نداری ولی من بهت اعتماد دارم...هیچ شخصی تو زندگیم و مثل تو نمیبینم...من هیچکسو ندارم که بهش تکیه کنم...میشه به تو تکیه کنم...با اینکه میدونم خودم اصلا قابل اتکا نیستم
(نویسنده:دوباره دامیان رفت تو فاض افسردگی)
آنیا بر میگرده سمت دامیان
آنیا:تو قابل اعتمادی بیا از این به بعد بهم دیگه تکیه کنیم
دامیان:باشه
و بعد آنیا رو بغل میکنه
نکته:اون صحنه رو یادتدنه که یور با لگد میزنه تو چونه لوید الان به جای یور آنیا رو تصور کنید🤣🤣🤣🤣
و آنیا با یک ضربه دامیان و پرت میکنه اونور
دامیان بدبخت....
دامیان:آرهههههه موفق شدممممم
آنیا:چ...چیو؟🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅
دامیان:تونستم کاری کنم پات سالم بشه آرهههههه
آنیا:اه راست میگیا من پامو تکون دادم
دامیان:از اولم هدفم همین بود
بعد از اون خنده معروف های آنیا رو زد
آنیا هم با پا اومد تو دهن آنیا
دامیان:اااایییییییییییی
انیا:حقتهههه🍅🍅🍅🍅🍅
بعد یدونه مشت دیگه زد تو صورت دامیان جوری که دامیان پرت شد اونور
همه پرستارا و کل کادر بیمارستان اومدن پایین
و بلاخره پرستارا با حزار بدبختی آن دو را از هم جدا کردند....
نتیجه اخلاقی:آنیا و دامیان را باهم تنها نگذارید
پایان
نویسنده:ببینید چقدر من خوبم نتیجه اخلاقی هم گذاشتم تو داستان به به به باید ازم تشکر کنید اوه اوه اوه آنیا دوباره رفت سراغ دامیان خب تا هم دیگرو نکشتن من برم جداشون کنم....
خلاصه دامیانو میاد سمت تخت آنیا و میگه:تو هیچ جا نمیری
و بعد میره کنار آنیا رو تخت میخوابه
دامیان:شب بخیر
آنیا:ش...ش...شببب بخ..یر🍅🍅🍅🍅
نیم ساعت بعد
آنیا:من خوابم نمیگیره🗿
دامیان:بخواب خوابت میبره
(نویسنده:این از اون حرفا بود🗿)
دامیان:آنیا میشه یچیزی بهت بگم؟
آنیا:آره
دامیان:می دونم تو به من اصلا اعتماد نداری ولی من بهت اعتماد دارم...هیچ شخصی تو زندگیم و مثل تو نمیبینم...من هیچکسو ندارم که بهش تکیه کنم...میشه به تو تکیه کنم...با اینکه میدونم خودم اصلا قابل اتکا نیستم
(نویسنده:دوباره دامیان رفت تو فاض افسردگی)
آنیا بر میگرده سمت دامیان
آنیا:تو قابل اعتمادی بیا از این به بعد بهم دیگه تکیه کنیم
دامیان:باشه
و بعد آنیا رو بغل میکنه
نکته:اون صحنه رو یادتدنه که یور با لگد میزنه تو چونه لوید الان به جای یور آنیا رو تصور کنید🤣🤣🤣🤣
و آنیا با یک ضربه دامیان و پرت میکنه اونور
دامیان بدبخت....
دامیان:آرهههههه موفق شدممممم
آنیا:چ...چیو؟🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅
دامیان:تونستم کاری کنم پات سالم بشه آرهههههه
آنیا:اه راست میگیا من پامو تکون دادم
دامیان:از اولم هدفم همین بود
بعد از اون خنده معروف های آنیا رو زد
آنیا هم با پا اومد تو دهن آنیا
دامیان:اااایییییییییییی
انیا:حقتهههه🍅🍅🍅🍅🍅
بعد یدونه مشت دیگه زد تو صورت دامیان جوری که دامیان پرت شد اونور
همه پرستارا و کل کادر بیمارستان اومدن پایین
و بلاخره پرستارا با حزار بدبختی آن دو را از هم جدا کردند....
نتیجه اخلاقی:آنیا و دامیان را باهم تنها نگذارید
پایان
نویسنده:ببینید چقدر من خوبم نتیجه اخلاقی هم گذاشتم تو داستان به به به باید ازم تشکر کنید اوه اوه اوه آنیا دوباره رفت سراغ دامیان خب تا هم دیگرو نکشتن من برم جداشون کنم....
- ۳.۰k
- ۲۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط