𓆩 پارت ۳۷ 𓆪 🖤
𓆩 پارت ۳۷ 𓆪 🖤
ات با شک به جیمین نگاه کرد.
ـ «تو یه چیزی رو ازم قایم میکنی.»
جیمین چیزی نگفت.
ـ «جیمین؟»
ـ «ات، فقط بهم اعتماد کن.»
ات آهی کشید.
ـ «اعتماد میکنم… ولی دروغ نه.»
همان لحظه صدای کوبیدن در آمد.
هر دو برگشتند.
یکی از افراد جیمین وارد شد و با عجله گفت:
ـ «رئیس… یه نفر وارد محوطه شده.»
جیمین اخم کرد.
ـ «کی؟»
مرد گوشیاش را جلو آورد.
ـ «نمیدونیم. دوربینها فقط چند ثانیه تصویرش رو ثبت کردن.»
ات به صفحه نگاه کرد.
چهرهی فرد مشخص نبود.
اما روی تصویر، یک جمله نوشته شده بود:
«این تازه شروعشه.»
جیمین گوشی را گرفت و آرام گفت:
ـ «همهی درها رو قفل کنید.»
بعد به ات نگاه کرد.
ـ «تو از این لحظه کنار من میمونی.»
ات با شک به جیمین نگاه کرد.
ـ «تو یه چیزی رو ازم قایم میکنی.»
جیمین چیزی نگفت.
ـ «جیمین؟»
ـ «ات، فقط بهم اعتماد کن.»
ات آهی کشید.
ـ «اعتماد میکنم… ولی دروغ نه.»
همان لحظه صدای کوبیدن در آمد.
هر دو برگشتند.
یکی از افراد جیمین وارد شد و با عجله گفت:
ـ «رئیس… یه نفر وارد محوطه شده.»
جیمین اخم کرد.
ـ «کی؟»
مرد گوشیاش را جلو آورد.
ـ «نمیدونیم. دوربینها فقط چند ثانیه تصویرش رو ثبت کردن.»
ات به صفحه نگاه کرد.
چهرهی فرد مشخص نبود.
اما روی تصویر، یک جمله نوشته شده بود:
«این تازه شروعشه.»
جیمین گوشی را گرفت و آرام گفت:
ـ «همهی درها رو قفل کنید.»
بعد به ات نگاه کرد.
ـ «تو از این لحظه کنار من میمونی.»
- ۱۳۵
- ۱۱ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط