داداشم منو دید تو خیابون.

داداشم منو دید تو خیابون.
با یه نگاه تندبهم فهموند برو خونه تا بیام..
خیلی ترسیده بودم.. 
الان میاد حسابی منو تنبیه میکنه..
نزدیک غروب رسید.. 
وضو گرفت دو رکعت نماز خوند
بعد از نماز گفت بیا اینجا
خیلی ترسیده بودم
گفت آبجی بشین
نشستم🙄
بی مقدمه شروع کرد 
یه روضه از خانوم حضرت زهرا خوند❗ ️
حسابی گریه کرد منم گریه ام گرفت
بعد گفت آبجی میدونی بی بی چرا روشو از مولا میپوشوند🤔
از شرم اینکه علی یدفعه دق نکنه
آخه♥ غیرت الله♥
میدونی بی بی حتی پشت در هم نزاشت چادر از سرش بیفته!
میدونی چرا امام حسن زود پیر شد
بخاطر اینکه تو کوچه بود و نتونست کاری برا ناموسش کنه
آبجی حالا اگه میخوای منو دق مرگ نکنی
تو خیابون که راه میری مواظب روسری و چادرت باش
یدفعه ناخداگاه نره عقب و یه تار موت بیفته بیرون❗ ️
من نمیتونم فردای قیامت جواب خانوم حضرت زهرا رو بدم❗
دیدگاه ها (۳)

سلام بچه ها مدرسه چطور بود امید‌وارم آخر هفته خوبی داشته باش...

part 65تهیونگ« من خودمم هنوز که هنوزه تو شکم»جین« وایسا ببین...

۸۵ ل و ۱۰۰ ک و ۳۰ نشر و ۶ فالوpart : 44chapter : 2با مشت به ...

#in_your_eyespart_79ویو کوکهمونجوری روی صندلی ته راهرو نشسته...

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 51 " " ویو پارک جیمین ...

خب.....پارت : ۱۴ ا.ت و جیمین اومدن داخل و دیدن که سوهو و تهی...

ابلیس

دروغ شیرین:) پارت ۱۶.

«جاده»...«راه رفتن»...شاید یکی از بهترین تسکین‌های آدم همین ...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹.part:¹...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط