هر بار مرا می نگری می میرم
هر بار مرا می نگری می میرم
از کوچه ی ما می گذری، می میرم
.
سوسو بزنی، شهر چراغان شده است
چرخی بزنی،آینه بندان شده است
.
لب باز کنی،آتشی افروخته ای
حرفی بزنی،دهکده را سوخته ای
.
بد نیست شبی سر به جنونم بزنی
گاهی سَرکی به آسمانم بزنی
.
من را به گناهِ بی گناهی کشتی
بانوی شکار، اشتباهی کشتی
.
بانوی شکار،دست کم می گیری
من جان دهم آهسته تو هم می میری
.
از مرگِ تو جز درد مگر می ماند
جز واژه ی برگرد مگر می ماند
.
این ها همه کم لطفی ِ دنیاست عزیز
این شهر مرا با تو نمی خواست عزیز
.
دیوانه ام،از دست خودم سیر شدم
با هر کسِ همنام ِ تو درگیر شدم
.
ای تُف به جهانِ تا ابد غم بودن
ای مرگ بر این ساعتِ بی هم بودن
.
یادش همه جا هست،خودش نوش ِ شما
ای ننگ بر و مرگ بر آغوش شما
.
شمشیر بر آن دست که بر گردنش است
لعنت به تنی که در کنار تنش است
.
دست از شب و روز گریه بردار گلم
.
با پای خودم می روم این بار گلم
علیرضا آذر
از کوچه ی ما می گذری، می میرم
.
سوسو بزنی، شهر چراغان شده است
چرخی بزنی،آینه بندان شده است
.
لب باز کنی،آتشی افروخته ای
حرفی بزنی،دهکده را سوخته ای
.
بد نیست شبی سر به جنونم بزنی
گاهی سَرکی به آسمانم بزنی
.
من را به گناهِ بی گناهی کشتی
بانوی شکار، اشتباهی کشتی
.
بانوی شکار،دست کم می گیری
من جان دهم آهسته تو هم می میری
.
از مرگِ تو جز درد مگر می ماند
جز واژه ی برگرد مگر می ماند
.
این ها همه کم لطفی ِ دنیاست عزیز
این شهر مرا با تو نمی خواست عزیز
.
دیوانه ام،از دست خودم سیر شدم
با هر کسِ همنام ِ تو درگیر شدم
.
ای تُف به جهانِ تا ابد غم بودن
ای مرگ بر این ساعتِ بی هم بودن
.
یادش همه جا هست،خودش نوش ِ شما
ای ننگ بر و مرگ بر آغوش شما
.
شمشیر بر آن دست که بر گردنش است
لعنت به تنی که در کنار تنش است
.
دست از شب و روز گریه بردار گلم
.
با پای خودم می روم این بار گلم
علیرضا آذر
- ۳.۰k
- ۲۸ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط