پارت پنجم
پارت پنجم
لیا میخواست بره بیرون که.....
چاعان : آهای دختره
لیا : بله
چاعان : اسمت چیه
لیا : ( لیا شک کرد که چاعان فهمیده باشه که پلیسه با ترس گفت ) چرا میپرسید
چاعان : خب میخوای اهای دختره صدات کنم ؟
لیا کمی آروم شد : اها برا اون...من لیا هستم
چاعان : خیلی خب لیا...ازت یه خواسته ایی دارم
لیا : بفرمایید
چاعان : امشب قراره ماه قرمز بیاد...امشب به هیچ وجه به اتاقم نزدیک نشو تاکید میکنم به هیچ وجه
لیا شک کرد : خب چرا
چاعان : به تو مربوط نمیشه اگر نمیخوای روانتو و همچنین خون بدنت رو از دست ندی وارد اتاقم نشو
لیا با خنده : چرا مگه خون آشام میشی
چاعان چیزی نگفت.....
و این باعث شد لیا بیشتر شک کنه
لیا : خیلی خب من میرم اتاقم...شبتون بخیر
چاعان : برو....
لیا میره بیرون و درو میبنده
لیا : امشب باید برم اتاقش شاید بتونم دلیل پیدا کنم برا دستگیر کردنش زیاد تاکید کرد امکان داره غلطایی بکنه....
لیا از عمارت میاد بیرون......میره کلانتری پیش مدیر
مدیر : خب لیا تونستی وارد اون عمارت بشی
لیا : بله آقای مدیر وارد شدم...ولی هر شخص به اون عمارت نگاه کنه میفهمه خلافکاره توی عمارت همچی سیاه و قرمزه کمی جادویی به نظر میرسه ترسناکه
مدیر : دلیلی نتونستی پیدا کنی لیا ؟
لیا : نه ولی راستش گفت امشب به هیچ وجه وارد اتاقش نشم و یچیزایی درباره ماه خونی گفت
مدیر : ماه خونی ؟...بله امروز ماه قرمز میشه حتما کاری میخواد بکنه
لیا : بله و منم امشب سعی میکنم وارد اتاقش بشم
لیا میخواست بره بیرون که.....
چاعان : آهای دختره
لیا : بله
چاعان : اسمت چیه
لیا : ( لیا شک کرد که چاعان فهمیده باشه که پلیسه با ترس گفت ) چرا میپرسید
چاعان : خب میخوای اهای دختره صدات کنم ؟
لیا کمی آروم شد : اها برا اون...من لیا هستم
چاعان : خیلی خب لیا...ازت یه خواسته ایی دارم
لیا : بفرمایید
چاعان : امشب قراره ماه قرمز بیاد...امشب به هیچ وجه به اتاقم نزدیک نشو تاکید میکنم به هیچ وجه
لیا شک کرد : خب چرا
چاعان : به تو مربوط نمیشه اگر نمیخوای روانتو و همچنین خون بدنت رو از دست ندی وارد اتاقم نشو
لیا با خنده : چرا مگه خون آشام میشی
چاعان چیزی نگفت.....
و این باعث شد لیا بیشتر شک کنه
لیا : خیلی خب من میرم اتاقم...شبتون بخیر
چاعان : برو....
لیا میره بیرون و درو میبنده
لیا : امشب باید برم اتاقش شاید بتونم دلیل پیدا کنم برا دستگیر کردنش زیاد تاکید کرد امکان داره غلطایی بکنه....
لیا از عمارت میاد بیرون......میره کلانتری پیش مدیر
مدیر : خب لیا تونستی وارد اون عمارت بشی
لیا : بله آقای مدیر وارد شدم...ولی هر شخص به اون عمارت نگاه کنه میفهمه خلافکاره توی عمارت همچی سیاه و قرمزه کمی جادویی به نظر میرسه ترسناکه
مدیر : دلیلی نتونستی پیدا کنی لیا ؟
لیا : نه ولی راستش گفت امشب به هیچ وجه وارد اتاقش نشم و یچیزایی درباره ماه خونی گفت
مدیر : ماه خونی ؟...بله امروز ماه قرمز میشه حتما کاری میخواد بکنه
لیا : بله و منم امشب سعی میکنم وارد اتاقش بشم
- ۴.۸k
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط