يادته يه روزي بهم گفتي:

يادته يه روزي بهم گفتي:
هر وقت خواستي گريه کني برو زيرِ بارون که نکنه نامردي اشک هاتو ببينه...
و بهت بخنده گفتم: اگه بارون نيومد چي؟؟؟
گفتي: اگه چشم هاي قشنگ تو بباره آسمون گريه ش ميگيره...
گفتم: يه خواهش دارم ؛
وقتي آسمونِ چشام خواست بباره تنهام نزار...
گفتي: باشه...
حالا امروز من دارم گريه ميکنم...
اما آسمون نمي باره و تو هم اون دور دورا ايستادي و داري بهم مي خندي.؟؟؟
دیدگاه ها (۲۴)

Where Does My Heart Beat Now So much to believe in We were l...

قبل تر ها فکر می کردم من به تو تعلق دارم و تو به من... هر لح...

مرا به آغوشت راه بده ميخواهم براي اولين بار ببوسمت بيا چشمان...

بر ساحل قدم گذاشتي دريا تا ابد با امواجش به جاي پايت بوسه مي...

پارت¹⁷ •sad rose•تهی: خب خب اون الان با یکی دیگه ست یعنی.......

رمان لیچافصل ۳:برج شروع پایان من و توپارت ۳چاعان:خوبیلیا:نه ...

رمان عشق مافیا پارت 8از زبان ا/تگفت : نمیدونم کاره کی بوده و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط