من خیلی وقته احساسمو گم کردم

من خیلی وقته احساسمو گم کردم
وقتی ندونسته؛ نمک بر زخم باورم ریختی
سوز و درد و بدگمانی ؛ جزعایدنشد مارا
به جبرسرنوشت ؛ زهرعشق رو نوش کردم
خواب رویایم حسرت تلخ ست کاشانه را
کاخ آرزوهام باغافلی؛ راوی ویرانه کردم

/ سعید
دیدگاه ها (۲)

امشب از اون شباستکه میخام شب تا سحر زار زار زجه براشکام بزنم...

/ سعید

یه نفر خوابش میاد و واسه ی خواب جا نداره یه نفر یه لقمه نون ...

انقدر دوست داشتم که تو کتاب ها جا نمی شه خیلی پی چاره شدم ول...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط