رفتم که در این شهر، نبینی اثرم را..

رفتم که در این شهر، نبینی اثرم را..
لب های ترک خورده و چشمان ترم را..

حاجت به رها کردنم از کنج قفس نیست..
ای قیچی تقدیر، مچین بال و پرم را..

تنها شدم آن قدر که انگار، نه انگار..
با آینه آراسته ام دور و برم را..

فردا چه طلب می کند آن "یار" که دیروز..
"دل" برده و امروز، طلب کرده "سرم" را..

"من" ماهی دریایم و دل تنگم از این، تُنگ..
ای مرگ! به تعویق، میفکن سفرم را..
دیدگاه ها (۳)

آدمی گاهی در میانه‌ی این جاده‌های بی‌سرانجام،بیش از هر چیزی ...

رفتم که در این شهر، نبینی اثرم را..لب های ترک خورده و چشمان ...

رفتم که در این شهر، نبینی اثرم را..لب های ترک خورده و چشمان ...

رفتم که درین شهر نبینی اثرم رالب های ترک خورده و چشمان ترم ر...

رفتم که درین شهر نبینی اثرم رالب‌های ترک خورده و چشمان ترم ر...

رفتم که درین شهر نبینی اثرم رالب‌های ترک خورده و چشمان ترم ر...

رفتم که در این شهر، نبینی اثرم را..لب های ترک خورده و چشمان ...

رفتم که درین شهر نبینی اثرم رالب های ترک خورده و چشمان ترم ر...

رفتم که درین شهر نبینی اثرم رالب های ترک خورده و چشمان ترم ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط