ﻳﻪ ﺑﺎﺭ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺷﻚ ﻛﺮﺩﻩ

ﻳﻪ ﺑﺎﺭ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺷﻚ ﻛﺮﺩﻩ
ﺑﻮد ﺳﻴﮕﺎﺭ ﻣﻲﻛﺸﻢ!

ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺩﺍﻳﻴﻢ ﺑﻴﺎﺩ
ﻧﺼﻴﺤﺘﻢ کنه!

ظهر ﺩﺍﻳﻴﻢ اومد ﻭضو
ﮔﺮﻓﺖ ﻧﻤﺎﺯﺷﻮ خوﻧﺪ
ﻧﺎﻫﺎﺭشو ﺧﻮﺭﺩ
ﺧﻴﻠﻲ ﺳﺎﺩﻩ ﻭ ﺧﺎﻛﻲ ﺍﻭﻣﺪ
ﺭﻭ ﻣﺒﻞ ﭘﻴﺸﻢ
ﻳـﻪ ﺳﻴﺐ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﮔﻔﺖ
ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺍﻳﻦ ﺳﻴﺐ ﺭﻭ ﻣﻲ ﺑﻴﻨﻲ؟

ﮔﻔﺘﻢ ﺑﻠﻪ ﺩﺍﯾﯽ!

ﮔﻔـﺖ ﺩﻳـﮕـﻪ ﺳﻴـﮕﺎﺭ ﻧﻜـﺶ :
دیدگاه ها (۸)

دیشب به بابام میگم یکی از دوستام سرطان خون گرفته داره میمیره...

گوگل اگه شیرازی بود وقتی یه چیزی رو سرچ میکردی...........اول...

9 تا از کوتاه ترین جوک های ایرانی:.........1)سایپامطمئن2)دان...

به حروف زیر به مدت ۱۰ ثانیه بدون پلک زدن خیره بشوید.سپس چشمه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط