شبی که می گذرد با تو بی کران خوش تر

شبی که می گذرد با تو بی کران خوش تر
که پای بند تو ، وارسته از زمان خوش تر

برای مستی و دیوانگی ، می و افیون
خوش اند هر دو و چشمت ز هر دوان خوش تر

ز گونه و لب تو ، بوسه بر کدام زنم
که خوش تر است از آن و این از آن خوش تر

ستاره و گل و آیینه و تو ، جمله خوش اید
ولی تو از همگان میانشان خوش تر

خوشا جوانی ات از چشمه های روشن جان
خوشا ! که جان جوان از تن جوان خوش تر

درآ ، به چشم من ای شوکت زمینی تو
به جلوه از همه خوبان آسمان خوش تر

مرا صدا بزن آه ! ای مرا صدا زدنت
هم از ترنم بال فرشتگان خوش تر

خوش است از همه با هر زبان روایت عشق
ولی روایت ِ آن چشم مهربان خوش تر

ز عشق های جوانی ، عزیزتر دارم
تو را ، که گرمی خورشید در خزان خوش تر


حسین منزوی
دیدگاه ها (۱۳)

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

شبی که می گذرد با تو بی کران خوش ترکه پای بند تو ، وارسته از...

‌مرا صدا بزن، آه ای مرا صدا زدنتهم از ترنمِ بالِ فرشتگان خوش...

شبی که می گذرد با توبی کران خوش ترکه پای بند تو ،وارسته از ز...

شبی که می گذرد با تو بی کران خوش ترکه پای بند تو ، وارسته از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط