صدای پایت

‌صدای پایت
قطره های باران را صدا زد
شتابان به آسمان دلم آمدند
پنجره گشوده بود
باران دریا را
به خانه ی چشمانم
دعوت می کرد
تا زورق خیال
تمام راه را با تو همراه باشد
راهی که برای بوسه هایت
بی تاب بود
دیدگاه ها (۱۴)

من خالقِ تجسمی‌ترینشعرهايِ عاشقانه‌یِ جهانم!چون هیچ وقتبه ان...

هيچ روزی تکرار نمی‌شود...هيچ شبی، دقيقاً مثل شب پيش نيست،هيچ...

8:Amityville Horror Houseخانه ترسناک امیتویل بعد تمام شدن فی...

آن شبـ ؛ـ؛ ۱آن شب٬ باران می آمد ، سرد بود ، قطراتش روی پوست ...

پارت۲۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط