ددیفاکر

ددی_فاکر

پارت ۸۳

کوک:: الو چان،میخوام چندنفرو بفرستی اطراف عمارتم؛همیشه مراقب باشن...
چان:: چیزی شدع؟؟!! خطری تهدیدت میکنه؟!
کوک:: اوم...
چان:: کی؟
کوک:: نزدیک ترین کِسَم...
چان:: فهمیدم،،چار چشمی مراقبشم و میپامش...

کوک گوشیو قطع کرد و ب رانندگیش ادامه داد...چند مین بعد رسید شرکت و ماشینو پارک کرد و وارد شرکت شد
همه بهش احترام میزاشتن
اونم لبخندی زد و وارد اتاقش شد
کتشو درآورد و دو دکمه بالایی پیرهنشو وا کرد و رو صندلی لم داد...به ساناکو فکر کرد ک خندش گرفت،دلش میخواست الان پیشش میبود و اذیتش میکرد تا حرصی شه...یهو غضیه اون شب تو پارتی و اینکه بچش تو شکم ساناکووه اومد تو ذهنش
اخم کرد و پاشد
میخواست وقتی بچه بدنیا میدمد از ساناکو بگیرش،اما نمیخواست بچش کسیو مادر صدا کنه که یه هرزس...جونگ میونگ...
کوک پرونده بیمارستانی جونگ میونگو ک دو بار کاشت پرده بکارت داشتو پیدا کرده بود
به شرایط خودش خندید...واقعا واسش چندش آور بود
رفت کنار پنجره و بیرونو نگاه کرد؛یهو برگشت سمت گاوصندوقش...رمزشو زد و بازش کرد
نفس عمیقی کشید..انگار همچی سرجاش بود
خم شد و یه سری کاغذ و پوشه از توش درآورد
برو و گذاشتشون رو میز...یکی یکی داشت چکشون میکرد..کم کم متوجه شد ک یچیزی کمه...
رفت کامل هرچی تو گاو صندوق بود رو ریخت و میگشت
با عصبانیت پاشد و کل کشو ها و کمدارم میگشت
برگشت و تلفنو برداشت....

کوک:: الو...همه دوربینای شرکتو مخصوصا مال اتاقم چک شه...شخصا میبینم

#dasam
دیدگاه ها (۰)

ددی_فاکرپارت_۸۴کوک با عصبانیت لپتاپ رو بلند کرد و کوبوندش رو...

ددی_فاکرپارت ۸۵وارد اتاق ساناکو که شد دید خوابه رفت و آروم ن...

ددی_فاکرپارت ۸۲کوک بعد از اینکه از پیش ساناکو برگشت زود رفت ...

ددی_فاکرپارت ۸۱کوک:: منتظر چی هستی ساناکو؟؟ساناکو:: تو یه دی...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

آت.. ولی لطفاً نکششکوک.. چراآت..آخه اشتباه کرد و در مورد من ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط