My little marshmallow
My little marshmallow
∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆
p9
یکم حرف زدیم و اونا رفتن(چون قبل کوک اومده بودن و وقتی که کوک اومد میخواستم برن)منم رفتم تو اتاق.
حوله رو برداشتم میخواستم برم حموم که یه نوتیف به گوشیم اومد.
گوشی رو برداشتم و دیدم پیام از تهیونگه.
^مکالمه^
ته: بیب دارم تصور میکنم با اون موهای بلند لباسهای خیس چقد کیوت خوردنی شدی🎀
کوک: خفه
ته: اما از ذهنم بیرون نمیره.
کوک: خب تصور نکن
ته : هی اینقدر سرد نباش با من
کوک: مثلا باشم میخوای چه گوهی بخوری؟
ته: نالاحت میشم
کوک: خب به چپم خدافظ
ته: باشه کوچولوی بد اخلاق
کوک: 🖕بیا
^پایان مکالمه^
نذاشتم حرف بزنه گوشی رو خاموش کردم و رفتم حموم
∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆
∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆
p9
یکم حرف زدیم و اونا رفتن(چون قبل کوک اومده بودن و وقتی که کوک اومد میخواستم برن)منم رفتم تو اتاق.
حوله رو برداشتم میخواستم برم حموم که یه نوتیف به گوشیم اومد.
گوشی رو برداشتم و دیدم پیام از تهیونگه.
^مکالمه^
ته: بیب دارم تصور میکنم با اون موهای بلند لباسهای خیس چقد کیوت خوردنی شدی🎀
کوک: خفه
ته: اما از ذهنم بیرون نمیره.
کوک: خب تصور نکن
ته : هی اینقدر سرد نباش با من
کوک: مثلا باشم میخوای چه گوهی بخوری؟
ته: نالاحت میشم
کوک: خب به چپم خدافظ
ته: باشه کوچولوی بد اخلاق
کوک: 🖕بیا
^پایان مکالمه^
نذاشتم حرف بزنه گوشی رو خاموش کردم و رفتم حموم
∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆
- ۲۶۷
- ۲۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط