╭─────────────── 🎀 ───────────────╮
╭─────────────── 🎀 ───────────────╮
✦ پارت ۶۲ | روزت مبارک، سنیوریتا ✦
╰─────────────── 🎀 ───────────────╯
🌷 ویو آت
هنوز همه داشتن سر جملهای که درباره جیا گفته بودم میخندیدن. 😂
جیا:
آت، من هنوز نفهمیدم دقیقاً چرا گفتی «زنه»! 😭
آت:
بیخیال جیااا! 😂
همون لحظه صدای یکی از معلمها از کنار حیاط اومد:
معلم:
خب بچهها! حالا هرکسی که کادو داره، میتونه به دوستش بده. 🎁🌷
همه شروع کردن به هم کادو دادن.
جیا با ذوق جعبهشو باز کرد.
جیا:
واااای! 😭🎀
لیام:
خوبه دیگه، حداقل یکی خوشحال شد. 😂
دایی:
جیا، کادوت رو دوست داشتی؟
جیا:
خیلییی! 😭💜
من لبخند زدم.
ولی یه دفعه متوجه شدم ته کنار درخت ایستاده.
دستش توی جیب سوییشرتش بود.
چند ثانیه نگام کرد.
بعد آروم به طرفم اومد.
ته:
آت...
آت:
هوم؟
ته چند لحظه چیزی نگفت.
بعد یه جعبه کوچیک بنفش رو از جیبش بیرون آورد.
آت:
این چیه؟ 😳
ته جعبه رو به طرفم گرفت.
ته:
برای تو.
چشمام گرد شد.
آت:
برای من؟!
ته:
آره.
جعبه رو گرفتم.
هنوز بازش نکرده بودم که ته با همون لحن آرومش گفت:
ته:
روزت مبارک، سنیوریتا. 💜
...
قلبم یه لحظه وایساد. 😭🥺
جیا که کنارم ایستاده بود، دستشو جلوی دهنش گذاشت.
جیا:
اوههههههههه! 👀😭
آت:
جیا ساکت! 😭
جعبه رو آروم باز کردم.
داخلش یه گردنبند ظریف ناز بود
چشمام برق زد.
آت:
ته...
ته:
خوشت اومد؟
آروم گردنبند رو برداشتم.
آت:
خیلی قشنگه... 🥺💜
ته لبخند خیلی کوچیکی زد.
ته:
میدونستم خوشت میاد.
جین از پشت سر گفت:
جین:
صبر کن... ته از کِی انقدر سلیقه پیدا کرده؟ 😂
کوک:
من هنوز برای خودم کادو نگرفتم! 😭
جیا:
من فقط یه سؤال دارم...
همه برگشتن سمت جیا.
جیا با شیطنت گفت:
جیا:
«سنیوریتا» دقیقاً از کجا اومده؟ 👀😂
صورتم داغ شد.
آت:
جیاااااااااا! 😭
ته فقط خندید.
ته:
به تو ربطی نداره.
جیا:
اوهههههه! پس یه چیزی هست! 😭😂
همه شروع کردن به خندیدن.
من گردنبند رو توی دستم گرفتم و آروم به ته نگاه کردم.
آت:
مرسی...
ته:
خواهش میکنم.
چند ثانیه نگاههامون به هم گره خورد.
تا اینکه ناگهان...
هانا از کنار میز کیک رد شد.
نگاهش روی گردنبند من افتاد.
بعد روی ته.
اخماش رفت توی هم. 😐🥀
هانا:
..
اسلاید دوم گردنبند آت
#پشت_نگاه_سردت #رمان_احساسی #رمان_عاشقانه #رمان_ویسگون #تهیونگ #Taehyung #BTS #آت #جیا #کانگ #والیبال
✦ پارت ۶۲ | روزت مبارک، سنیوریتا ✦
╰─────────────── 🎀 ───────────────╯
🌷 ویو آت
هنوز همه داشتن سر جملهای که درباره جیا گفته بودم میخندیدن. 😂
جیا:
آت، من هنوز نفهمیدم دقیقاً چرا گفتی «زنه»! 😭
آت:
بیخیال جیااا! 😂
همون لحظه صدای یکی از معلمها از کنار حیاط اومد:
معلم:
خب بچهها! حالا هرکسی که کادو داره، میتونه به دوستش بده. 🎁🌷
همه شروع کردن به هم کادو دادن.
جیا با ذوق جعبهشو باز کرد.
جیا:
واااای! 😭🎀
لیام:
خوبه دیگه، حداقل یکی خوشحال شد. 😂
دایی:
جیا، کادوت رو دوست داشتی؟
جیا:
خیلییی! 😭💜
من لبخند زدم.
ولی یه دفعه متوجه شدم ته کنار درخت ایستاده.
دستش توی جیب سوییشرتش بود.
چند ثانیه نگام کرد.
بعد آروم به طرفم اومد.
ته:
آت...
آت:
هوم؟
ته چند لحظه چیزی نگفت.
بعد یه جعبه کوچیک بنفش رو از جیبش بیرون آورد.
آت:
این چیه؟ 😳
ته جعبه رو به طرفم گرفت.
ته:
برای تو.
چشمام گرد شد.
آت:
برای من؟!
ته:
آره.
جعبه رو گرفتم.
هنوز بازش نکرده بودم که ته با همون لحن آرومش گفت:
ته:
روزت مبارک، سنیوریتا. 💜
...
قلبم یه لحظه وایساد. 😭🥺
جیا که کنارم ایستاده بود، دستشو جلوی دهنش گذاشت.
جیا:
اوههههههههه! 👀😭
آت:
جیا ساکت! 😭
جعبه رو آروم باز کردم.
داخلش یه گردنبند ظریف ناز بود
چشمام برق زد.
آت:
ته...
ته:
خوشت اومد؟
آروم گردنبند رو برداشتم.
آت:
خیلی قشنگه... 🥺💜
ته لبخند خیلی کوچیکی زد.
ته:
میدونستم خوشت میاد.
جین از پشت سر گفت:
جین:
صبر کن... ته از کِی انقدر سلیقه پیدا کرده؟ 😂
کوک:
من هنوز برای خودم کادو نگرفتم! 😭
جیا:
من فقط یه سؤال دارم...
همه برگشتن سمت جیا.
جیا با شیطنت گفت:
جیا:
«سنیوریتا» دقیقاً از کجا اومده؟ 👀😂
صورتم داغ شد.
آت:
جیاااااااااا! 😭
ته فقط خندید.
ته:
به تو ربطی نداره.
جیا:
اوهههههه! پس یه چیزی هست! 😭😂
همه شروع کردن به خندیدن.
من گردنبند رو توی دستم گرفتم و آروم به ته نگاه کردم.
آت:
مرسی...
ته:
خواهش میکنم.
چند ثانیه نگاههامون به هم گره خورد.
تا اینکه ناگهان...
هانا از کنار میز کیک رد شد.
نگاهش روی گردنبند من افتاد.
بعد روی ته.
اخماش رفت توی هم. 😐🥀
هانا:
..
اسلاید دوم گردنبند آت
#پشت_نگاه_سردت #رمان_احساسی #رمان_عاشقانه #رمان_ویسگون #تهیونگ #Taehyung #BTS #آت #جیا #کانگ #والیبال
- ۵۱۷
- ۱۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط