p 35
موجودی آشنا با حمله ور شدنش به من راهرو رو روشن کرد همون موجود آتشین تا خواستم از خودم دفاع کنم شخصی از پشت چیزی رو زمزمه کرد و با برخورد حاله ای از انرژی اون موجود سریع از اونجا رفت
وقتی برگشتم متیو پشتم بود کمی ازم دور شد و گفت : به هر حال میدونستم نمیتونی تا فردا صبر کنی و منتظرت بودم
مشکوک بهش نگاه کردم : و برای همین آنقدر آماده بودی تا با این موجود عجیب غریب مبارزه کنی
با حالتی بیخیال گفت :الان که برای همکاری با من اینجایی پس بهم اعتماد داشتی
بهش گفتم : همکاری باهات به معنای اعتماد بهت نیست آقای ریدل
با پوزخندی که خیلی شبیه به تام بود گفت : به برادرم هم اعتماد نداشتی و بعدش عاشقش شدی پس راستش من باید از تو بترسم
میخواستم داد بزنم سرش ولی اینجا جاش نبود بهش گفتم : برادرت لیاقت عشق رو نداره پس ساکت شو ریدل زود باش بیا بریم وقت واسه این چرت و پرتا ندارم
متیو با اخم گفت : از این لحن خوشم نیومد فعلا که تو به من نیاز داری تا هورکراکس ها رو نابود کنی و من میتونم به جای کمک به تو با برادرم همکاری کنم اینجوری بهتر نیست ؟پس درست صحبت کن
با پوزخند تمسخر آمیز گفتم : شاهزاده ریدل افتخار همراهی میدین
متیو هم با همون لحن گفت: افتخار همراهی که نسیب رعیت ها نمیشه
عصبی شدم و دستش رو کشیدم به سمت پله ها ولی از جاش تکون نخورد با لحنی عصبی لب زدم : بیا بریم اینکار هیچ کمکی نمیکنه
متیو بی اهمیت نگاه کرد
چاره ای نداشتم پس گفتم : خواهش میکنم بیا بریم
با پوزخند گفت : حالا شد
اخمی کردم و رفتم پایین و متیو هم دنبالم اومد از راهرو ها عبور کردیم و بی صدا از هاگوارتز خارج شدیم با خروج از هاگوارتز بهش گفتم : اولین جایی که باید بگردیم کجاست ریدل
متیو گفت : فکر کنم اولین مکان تو خود هاگوارتز باشه نمیدونم شاید تالار اسرار باشه
با کلافگی گفتم : پس چرا دقیقا منو آوردی اینجا
با قیافه بیخیال گفت : ازم پرسیدی از کجا باید شروع کنیم ؟
بهش گفتم : لعنت بهت تو از اونم رو مخ تری بعدش از کجا مطمئنی
گفت : مطمئن نیستم حدس میزنم
با داد گفتم : پس رسماً منو سرکار گذاشتی ریدل
متیو با اخم گفت : اگه میخوای میتونی تنهایی بگردی خودت ظاهراً بهتر میدونی کجاست
سعی کردم خودمو آروم کنم تا حرفی نزنم که اوضاع رو بدتر کنه بهش گفتم : من فقط نگرانم متیو هرکاری میکنی زودتر
متیو گفت : سعیمو میکنم ولی اینو بدون منم توی این وضعیت نگران برادرم هستم که قدرت کورش نکنه
ادامه دارد ....
امیدوارم خوشتون بیاد ❤️
وقتی برگشتم متیو پشتم بود کمی ازم دور شد و گفت : به هر حال میدونستم نمیتونی تا فردا صبر کنی و منتظرت بودم
مشکوک بهش نگاه کردم : و برای همین آنقدر آماده بودی تا با این موجود عجیب غریب مبارزه کنی
با حالتی بیخیال گفت :الان که برای همکاری با من اینجایی پس بهم اعتماد داشتی
بهش گفتم : همکاری باهات به معنای اعتماد بهت نیست آقای ریدل
با پوزخندی که خیلی شبیه به تام بود گفت : به برادرم هم اعتماد نداشتی و بعدش عاشقش شدی پس راستش من باید از تو بترسم
میخواستم داد بزنم سرش ولی اینجا جاش نبود بهش گفتم : برادرت لیاقت عشق رو نداره پس ساکت شو ریدل زود باش بیا بریم وقت واسه این چرت و پرتا ندارم
متیو با اخم گفت : از این لحن خوشم نیومد فعلا که تو به من نیاز داری تا هورکراکس ها رو نابود کنی و من میتونم به جای کمک به تو با برادرم همکاری کنم اینجوری بهتر نیست ؟پس درست صحبت کن
با پوزخند تمسخر آمیز گفتم : شاهزاده ریدل افتخار همراهی میدین
متیو هم با همون لحن گفت: افتخار همراهی که نسیب رعیت ها نمیشه
عصبی شدم و دستش رو کشیدم به سمت پله ها ولی از جاش تکون نخورد با لحنی عصبی لب زدم : بیا بریم اینکار هیچ کمکی نمیکنه
متیو بی اهمیت نگاه کرد
چاره ای نداشتم پس گفتم : خواهش میکنم بیا بریم
با پوزخند گفت : حالا شد
اخمی کردم و رفتم پایین و متیو هم دنبالم اومد از راهرو ها عبور کردیم و بی صدا از هاگوارتز خارج شدیم با خروج از هاگوارتز بهش گفتم : اولین جایی که باید بگردیم کجاست ریدل
متیو گفت : فکر کنم اولین مکان تو خود هاگوارتز باشه نمیدونم شاید تالار اسرار باشه
با کلافگی گفتم : پس چرا دقیقا منو آوردی اینجا
با قیافه بیخیال گفت : ازم پرسیدی از کجا باید شروع کنیم ؟
بهش گفتم : لعنت بهت تو از اونم رو مخ تری بعدش از کجا مطمئنی
گفت : مطمئن نیستم حدس میزنم
با داد گفتم : پس رسماً منو سرکار گذاشتی ریدل
متیو با اخم گفت : اگه میخوای میتونی تنهایی بگردی خودت ظاهراً بهتر میدونی کجاست
سعی کردم خودمو آروم کنم تا حرفی نزنم که اوضاع رو بدتر کنه بهش گفتم : من فقط نگرانم متیو هرکاری میکنی زودتر
متیو گفت : سعیمو میکنم ولی اینو بدون منم توی این وضعیت نگران برادرم هستم که قدرت کورش نکنه
ادامه دارد ....
امیدوارم خوشتون بیاد ❤️
- ۱۱.۹k
- ۰۷ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط