عصر یک روز بهاری بین گلها دیدمت

عصر یک روز بهاری بین گلها دیدمت
شب که شد در خواب دیدم دست بردم چیدمت

تو به سرمستی سوار اسب آبی بهار
من به تردستی باد از پشت زین دزدیدمت

خواب یدم منتهای آرزوهای منی
سوزشی در سینه ام افتاد تا بوییدمت

تو چنان خورشید شوخ صبحدم خندیدی ام
من چنان ابر غریب نیمه شب گرییدمت

خواب دیدم قبل گل کعبه باران تویی
من زمین تشنه ای بودم که می چرخیدمت

نامه ای بودی که از دریا برایم آمدی
من چنان رود عطش با شوق می بوسیدمت

خواب دیدم تو همانی که دلم را برده ای
بعد عمری دلبر من دیدی آخر دیدمت
آه از این شب این شب رویایی دنباله دار
کاش صبحی می شد ای گل واقعا می چیدمت
دیدگاه ها (۱)

اگر باور کنی یا نه تو را در خواب میدیدمدو چشمان قشنگت را شرا...

۲۷ شهریور، روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت استاد شهریاربه یاد...

#سه_و_سه_دقیقه𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁷ویو لیلی ___---یه ماه ...

✦ اولین گناه ✦فصل اول: خانه‌ای که نفس نمی‌کشدباران به شیشه م...

هوسوک یکم سکوت کرد. نگاهش از روی دستت سرخورد روی چشمهات. لحن...

نمیبخشمت p.22

#چندپارتیفک کنم نون برنجی ها کار خودشونو کردن..لینو/ا.تP:4می...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط