آذرترین عصیان

آذرترین عصیان
پاییزی ترین باران
عریان ترین کابوس
تاریک ترین زندان
زجر است فهمیدن
لمس کردن و بوییدن
از عشق شدن آغاز ،
از درد ننالیدن
#شهزاد
دیدگاه ها (۴)

کابوس منی هردم تنهائی پُر دردم تنها شده از دردِ آن خنجر نام...

عاشقی شعبده ای ساخت که من باشم وتو

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

درودی آکنده از #عشق، نور و آگاهی بر جان‌های بیدار و همراهان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط