کاش میدانستم کدام گوشه ی این دنیای بزرگ نشستهای و این
کاش میدانستم کدام گوشه ی این دنیای بزرگ نشستهای و این نوشته را میخوانی
کاش میتوانستم بگویم از کجای این درندشت برای تو و به هوای تو مینویسم.
شاید میشد، اگر گمشده ی کوچه پس کوچههای غربت نبودم.
اگر یک دفتر ، یک قلم و یک کوله پشتی همه ی دار و ندارم نبود.
اگر میل وحشیانه به گریز، به پرواز ، به همه جا بودن و هیچ جا نبودن، مرا رها میکرد
شاید ... شاید ... شاید میشد ... اگر چنان با شب و تاریکی و تنهایی آمیخته نبودم.
از گوشه ی دنج دنیایت مرا میخوانی و نمیدانی که هر لحظه از تو، از این واژه ها، از حضورِ ساکت و صبورِ خودم در کنارِ تو دور میشوم.
گاهی فکر میکنم چقدر عجیب است که آدمها در آن واحد میتوانند از هم دور شوند و به هم نزدیک. همه چیز بستگی به این دارد که چه کسی در ابتدا و انتهای راه منتظر باشد.
باید رفت ... باز یک یلدا بی تو ، بی هیچکس در کنارم
کاش نزدیکتر از اینها بودیم ... گرچه یک آغوشِ گرم ، هرگز خداحافظی را آسان تر نکرده ...
کاش میتوانستم بگویم از کجای این درندشت برای تو و به هوای تو مینویسم.
شاید میشد، اگر گمشده ی کوچه پس کوچههای غربت نبودم.
اگر یک دفتر ، یک قلم و یک کوله پشتی همه ی دار و ندارم نبود.
اگر میل وحشیانه به گریز، به پرواز ، به همه جا بودن و هیچ جا نبودن، مرا رها میکرد
شاید ... شاید ... شاید میشد ... اگر چنان با شب و تاریکی و تنهایی آمیخته نبودم.
از گوشه ی دنج دنیایت مرا میخوانی و نمیدانی که هر لحظه از تو، از این واژه ها، از حضورِ ساکت و صبورِ خودم در کنارِ تو دور میشوم.
گاهی فکر میکنم چقدر عجیب است که آدمها در آن واحد میتوانند از هم دور شوند و به هم نزدیک. همه چیز بستگی به این دارد که چه کسی در ابتدا و انتهای راه منتظر باشد.
باید رفت ... باز یک یلدا بی تو ، بی هیچکس در کنارم
کاش نزدیکتر از اینها بودیم ... گرچه یک آغوشِ گرم ، هرگز خداحافظی را آسان تر نکرده ...
- ۷۱۱
- ۱۸ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط