امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم
امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم
از زمزمه دلتنگیم ، از همهمه بیزاریم
آوار پریشانی ست ، رو سوی چه بگریزیم ؟
هنگامه حیرانی ست ، خود را به که بسپاریم ؟
تشویش هزار آیا ، وسواس هزار اما
کوریم و نمیبینیم ، ورنه همه بیماریم
دوران شکوه باغ از خاطره مان رفته ست
امروز که صف در صف خشکیده و بی باریم
دردا که هدر دادیم آن ذات گرامی را
تیغیم و نمیبریم ، ابریم و نمیباریم
ما خویش ندانستیم بیداریمان از خواب
گفتند که بیدارید ، گفتیم که بیداریم
من راه تو را بسته ، تو راه مرا بسته
امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم
از زمزمه دلتنگیم ، از همهمه بیزاریم
آوار پریشانی ست ، رو سوی چه بگریزیم ؟
هنگامه حیرانی ست ، خود را به که بسپاریم ؟
تشویش هزار آیا ، وسواس هزار اما
کوریم و نمیبینیم ، ورنه همه بیماریم
دوران شکوه باغ از خاطره مان رفته ست
امروز که صف در صف خشکیده و بی باریم
دردا که هدر دادیم آن ذات گرامی را
تیغیم و نمیبریم ، ابریم و نمیباریم
ما خویش ندانستیم بیداریمان از خواب
گفتند که بیدارید ، گفتیم که بیداریم
من راه تو را بسته ، تو راه مرا بسته
امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم
- ۵.۳k
- ۲۹ آذر ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط