Part

[☆Part¹⁰☆]
صبح رفتم پایین دیدم با تاپ و شلوار نازک بگ داره صبحونه درست میکنه،موهاش خیس بود،معلوم بود تازه از حموم در اومده بود
-صبح بخیر
+صبح بخیر.انگار امروز سرحالی
-اره،بشین.
بشقاب رو گذاشت جلوم،یه تیکه برداشتم،واقعا خوشمزه بود.
-قولتو یادته،درسته؟
+چه قولی؟
-بیشعور دیشب بهم قول دادی!
+باشه،باشه،ببخشید گربه کوچولو،یادمه.امروز میبرمت خونت وسایلی که میخوای رو برداری‌.
-خوبه.پس میشه بعد صبحونه بریم؟
از تغییر مودش خندم گرفت.
+باشه،ولی دردسر درست نکن.و عجیبه عصبانی نشدی گربه کوچولو صدات کردم.
-بهش عادت کردم.
خندیدم.بعد صبحونه رفت ظرف هارو بزاره تو ماشین ظرفشویی
+ولش کن،خدمتکار ها انجام میدن
-بیخیال،یه ظرفه دیگه.
سرم‌رو تکون دادم.
+پاشو بریم دیر میشه
-باشه بریم
در رو براش باز کردم،وقتی سوار ماشین شدیم رو بهش کردم
+این چیز هایی که میخوای بیاری چیه؟
-وسایل طراحیم و گربم و بعضی لباسام،لوازم ارایشم،اسنک هام،لپتاپم و ....،از اونجایی که نمیزاری برگردم خونه پس وسایلم رو نیاز دارم.
+پس دوتا گربه رو باید نگه دارم‌‌.
-دوتا چرا؟اولی که لوکای منه،دومی کدومه؟
+خودت.
گونه هاش قرمز شد و سریع اونور رو نگاه کرد.
وقتی رسیدیم سریع با خوشحالی رفت داخل و منم دنبالش رفتم تو.خونش مثل خودش بانمک بود،فانتزی بود و پر از وسایل کیوت.عکس یه بچه روی دیوار بود.
+این تویی؟
-اره.موقع این عکس فک کنم پنج یا شیش سالم بود‌.با لیلی همخونم رفته بودیم ماهیگیری‌.
از عکس با گوشیم عکس گرفتم.
+بچگیت کیوت بودی.
-به هرحال.بیا کمکم کن.
کمکش کردم باکس هارو بزاره تو ماشین،بعدش با گربش تو بغلش اومد پایین
-لوکا،این الکسه،الکس این لوکاست.
+شبیه همین.بشین باید بریم اینا رو تو اتاقت بچینیم
حرکت کردیم سمت خونه...
دیدگاه ها (۰)

[☆part¹¹☆]رسیدیم عمارت کمکش کردم وسایلش رو بچینه،گربش زود با...

[☆part¹²☆]ویوی بلا:از خجالت اب شدم،نمیدونستم اینجان و این اح...

[☆part⁹☆]×کی میخواید عروسی بگیرید؟-ام...هنوز برای این خیلی ز...

[☆part⁸☆]ارتور داداشم در رو باز کرد و معلوم بود تعجب کرده،در...

[☆part²²☆]صبح با صدای پرنده ها از خواب بیدار شدم،بلا هنوز تو...

خب خب بریم واسه پارت نهم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط