به راز گفتم با دل، ز خاطرش بگذار

به راز گفتم با دل، ز خاطرش بگذار
جواب داد فلانی!
از آن ماست هنوز...
دیدگاه ها (۲)

گُفْتَم رَها کُن جانِ مَن، گُفْتِی کِه آزَادِی مَگَر؟گُفْتَم...

_lهر گاه تورا دیدم گفتم « گر زِ چشمانت بگویم شهر بی پایان شو...

مهرِ رُخِ تو عجین شده با گِلِ ماستما در رَهِ عشقیم و رُخَت م...

#لحظه_ولادت_حضرت_محمد آمد آن ماهی درخشان، به جهان نور دمیددل...

☕️امـروز که پرتوی ز الطاف خداست🧡☕️یک قافله نــــورمیهمان دل ...

‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌...

_ در این رهِ، مرا طاقتِ برگشتن نیستنشسته‌ام که مگر جاده به پ...

‍ دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماستپرده بردار ز رخسار که جان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط