nemeزندگی زیر سایه تو
neme:زندگی زیر سایه تو
p:4
.
.
.
.
.
.
.
.
.
..ادامه فلش بک..
وهر بار ازمن دور تر میشدو وقتی پدر منو جانشین خودش کرد اوضاع بد تر شد
من اونو به انوان برادر کوچیک تر خودم خیلی دوست داشتم ولی چه فایده
رفتم داخل حمام و خودم رو شستم بعد چند مین اومدم بیرون یه کت و شلوار بر تن کردم و از عطر تلخم زدم رفتم سمت عمارت پدر تا با هم بریم خاستگاری اون دختر دی*وونه
..پایان فلش بک..
+پدر من با اون ازدواج نمی کنم من حتی نمیدونم اسمش چیه مطمعنم اونم منو دوست نداره این ازدواج اخر و عاقبت نداره
÷ازدواج تو و اون اجبا ریه میفهمی
پدرش در عوض اوضاع شرکت رو بهتر میکنه
و تودر عوض براشون وارس میاری کار سختی نیست سعی کن جئون کوک رو عاشق خودت کنی تا زندگی برات سخت نشه
+پس اسمش جئون کوکه ..گریه..
..ا.ت ویو..
اشک هام روپاک کردم دویدم سمت اتاقم و در رو محکم کوبیدم خودم رو انداختم رو تخت و جیغ خفه ای کشیدم چند ساعت گذشت و من هنوز داشتم گریه میکردم که یکی در زد
♡عزیزم حالت خوبه ..از پشت در..
+لیا تو نمیتونی پدرم رو رازی کنی
♡معذرت میخوام ..با هق هق..
مهمون ها پایین منتظرن آماده شو .....
+《چراانقدر زود 》
لیا ساعت چنده
♡ساعت هشته زود آماده شو
+..........
..از زبان ا.ت ..
اشکال نداره به حرف لیا گوش میکنم چون اونو خیلی دوست دارم
رفتم حمام و بعد چند مین بیرون اومدم
یکم به خودم رسیم و لباسم رو پوشیدم
عطرم شیرینم رو زدم مو های بلندو بورم رو شانه زدم خاستم برم پایین که آجوما اومد و گفت
=پس کفشات کو دختر..یکی از پاشنه بلند هارو داد به ا.ت..
+اجوما تو خودت خوب میدونی من نمیتونم
با کفش پاشنه بلند میونه خوبی ندارم میفتم
=یه شبه دیگه ناز نکن
+باشه ....
همراه اجوما رفتم پایین که
p:4
.
.
.
.
.
.
.
.
.
..ادامه فلش بک..
وهر بار ازمن دور تر میشدو وقتی پدر منو جانشین خودش کرد اوضاع بد تر شد
من اونو به انوان برادر کوچیک تر خودم خیلی دوست داشتم ولی چه فایده
رفتم داخل حمام و خودم رو شستم بعد چند مین اومدم بیرون یه کت و شلوار بر تن کردم و از عطر تلخم زدم رفتم سمت عمارت پدر تا با هم بریم خاستگاری اون دختر دی*وونه
..پایان فلش بک..
+پدر من با اون ازدواج نمی کنم من حتی نمیدونم اسمش چیه مطمعنم اونم منو دوست نداره این ازدواج اخر و عاقبت نداره
÷ازدواج تو و اون اجبا ریه میفهمی
پدرش در عوض اوضاع شرکت رو بهتر میکنه
و تودر عوض براشون وارس میاری کار سختی نیست سعی کن جئون کوک رو عاشق خودت کنی تا زندگی برات سخت نشه
+پس اسمش جئون کوکه ..گریه..
..ا.ت ویو..
اشک هام روپاک کردم دویدم سمت اتاقم و در رو محکم کوبیدم خودم رو انداختم رو تخت و جیغ خفه ای کشیدم چند ساعت گذشت و من هنوز داشتم گریه میکردم که یکی در زد
♡عزیزم حالت خوبه ..از پشت در..
+لیا تو نمیتونی پدرم رو رازی کنی
♡معذرت میخوام ..با هق هق..
مهمون ها پایین منتظرن آماده شو .....
+《چراانقدر زود 》
لیا ساعت چنده
♡ساعت هشته زود آماده شو
+..........
..از زبان ا.ت ..
اشکال نداره به حرف لیا گوش میکنم چون اونو خیلی دوست دارم
رفتم حمام و بعد چند مین بیرون اومدم
یکم به خودم رسیم و لباسم رو پوشیدم
عطرم شیرینم رو زدم مو های بلندو بورم رو شانه زدم خاستم برم پایین که آجوما اومد و گفت
=پس کفشات کو دختر..یکی از پاشنه بلند هارو داد به ا.ت..
+اجوما تو خودت خوب میدونی من نمیتونم
با کفش پاشنه بلند میونه خوبی ندارم میفتم
=یه شبه دیگه ناز نکن
+باشه ....
همراه اجوما رفتم پایین که
- ۶۹۷
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط