خیلی وقت‌ها پیش بود که یاد گرفتم عشق ، فقط لبخند زدن در

خیلی وقت‌ها پیش بود که یاد گرفتم عشق ، فقط لبخند زدن در روزهای آفتابی نیست عشق یعنی در تاریک‌ترین شب‌ها ، دست کسی را محکم گرفتن که از شدت سرمای تنهایی می‌لرزد . وقتی دنیا با تمام سنگینی‌اش روی شانه‌هایم فشار می‌آورد ، نام ویهان تنها چیزی بود که مرا به زمین متصل نگه می‌داشت . او نه تنها عشق من ، بلکه نمادِ امید من بود . به او نگاه می‌کردم و با خود تکرار می‌کردم : این بار هم ، مثل همیشه ، همه چیز درست خواهد شد . 💝
دیدگاه ها (۰)

‌ ‌تؤ مپںدار کہ من دل۪بر دیگر گیڔم ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ بي وف...

،#بادیگارد_سرد_منپارت ¹⁸ویو لارا_____درد نامعلوم الکل که روی...

+why me? -I shouldn't fall in love with you p.60⭐(از زبون ا....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط