.

.
نشسته بود کنارم، شونه‌ش تا شونه‌م یه وجب بیشتر فاصله نداشت!!
پشتمون دیوار کاهگلی بود، روبرومون پر از گل و درخت...
داشتیم حرف میزدیم که یه پروانه نشست رو شونه چپم... همون سمت که اون نشسته بود... همینطور که پروانه رو نگاه میکردم گفتم:
"شنیدی اگه پروانه رو شونه‌ت بشینه، خیلی زود یه اتفاق قشنگ برات می افته ؟"
تا سرمو آوردم بالا

منو بوسید!!
پروانه پرید...
.
مرتضی_قرائی
دیدگاه ها (۳)

همیشه میگفت عاشق چشمای سیاهه... سیاهه سیاه رنگ شب... میگف چش...

دلتنگش که باشی،عطرِ خودش که هیچ،عطرِ نبودنش هم دیوانه ات میک...

اخه من فقط دلم یه تکیه‌گاه می‌خواستیه هم‌نشین کهیه وقتایی بغ...

اگر چه زیر سر عشق صد بلا باشدخوشا دلی که به این درد مبتلا با...

life like hellp:9چشماشو بست و چند ثانیه هیچ حرفی نزد.فکر کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط