( سایه عشق )

( سایه عشق )
پارت ۵۶


و گلی که تو گلدون گذاشته بود را برداشت شاخه گل را بین انگشت هایش می‌چرخاند
تهیونگ : از هر چی بگید خوشم میاد مثلا... کاسولت اسپ سواری خوردن شیرینی دیدن رقص تک نفره دوشیزه ها
دختره خنده ای کرد نزدیک کردن خودش به میز و دست هایش را گذاشت روش .... ات : پس از خوردن شیرینی خوشتون میاد
تهیونگ سری تکون داد چشم اش افتاد رو فیلیکس فقد چشم دوخته به فلاویا بود تهیونگ با بردن پاش سمته پای دختره آروم با نوازش پا دختره چشم هایش را برد سمته چشم های بادامی پسره
تهیونگ با اشاره چشم دختره به فیلیکس نگاه کرد لبخند دنجی رو لب هایش نشست
ات: ژنرال!
فیلیکس با ریشه کندن افکارش نگاهش را سمته دختره دوخت
فیلیکس: بله !
ات : به چی زل زدین ها
فیلیکس لبخندی زد و گفت : چیزی نیست
فرانسیس و ارولیا چشم حرف زدن بودن و فیلیکس از فلاویا از غذا پرسش های میکرد تهیونگ با دیدن اینکه آن ها سرگرم بودن سرفه ای کرد که باعث نگاه دختره رو خودش شد ...
لبخندی رو کنج لبش نشست و چشمکی زد و از رو صندلی بلند شد دختره با دیدن آن چشم بلدامی خنده رو صورت اش نشست.... و از رو صندلی بلند شد به راهی که تهیونگ رفت راهی شد از اون کار اصلا خوشش نیومد
با اخم وارد بالکن شد نگاهی به اعتراف انداخت خبری از تهیونگ نبود شاید توهم زده بود شاید تهیونگ جای دیگی رفته بود .... برگشت تا راهی شد ولی مچ دستش را گرفت و سمته کنار کشید به هر دو دست هایش را گرفت و بالا سرش بین دیوار محاصرش کرد دختره برای لحظه ای چندیدن بار نفس کشید و پشت سر هم بلک زد
تهیونگ : کجا داشتی فرار میکردی
ات: چیکار میکنید دستام درد گرفتن
تهیونگ : جواب منو نمیدی
لبخندی زد و صورت اش را نزدیک صورت دختره برد تا حدی که نفس های داغش تو صورت دختره رها شه
ات : ولم کن مگه من فرار میکنم
تهیونگ جا خورده با چشم های بادامی گفت
تهیونگ : فرار نمیکنی ؟
ات : معلومه که نه فقد دستهام رو ول کن دردم اومد
تهیونگ زود دست هایش را رها کرد و دختره با پایین آوردن دست های مچ دست راستش را گرفت و کمی‌در دست اش مالید و گفت .... ات: چه زوری هم دارید
تهیونگ خنده ای کرد و به میله های پشت سرش تکیه داد
ات : خب چی میخواهی بگی
تهیونگ : بیا نزدیک باید دمه گوشت بگم
دختره با مردد نگاهش کرد و قدم هایش را سمته پسره برداشت و کنارش ایستاد قدمی از فاصله ای داشت ....

ناامیدی چیزه بدی تا حدی که بخواهی ترک فعالیت کنی
دیدگاه ها (۶)

( سایه عشق )پارت ۵۷تهیونگ با گرفتن مچ دست ات سمته خودش کشوند...

( سایه عشق )پارت ۵۸دختره با چشم های آغشته به خون بهش خیره شد...

( سایه عشق )پارت ۵۵فیلیکس: چطور نگاهی هست که به دختره مینداز...

( سایه عشق )پارت ۵۴ بئاتریس: اگه باختی دست از شاهزاده تهیونگ...

جادویی به نام عشق

پارت آخراتو به سمته خودش برگردوندتهیونگ: بیبی میدونم خیلی زی...

پارت¹ات نشست رو مبل ، با مرور اتفاقات چند دقیقه پیش یه بغضه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط