***£***
***£***
داستان واقعی
سلام من اسمم صدراس ۱۹سالمه از هفت سال پیش با یه دختر حرف میزدم یعنی همه زندگیم بود تا دوسال پیش که بهم زدیم دلیل بهم زدنمونم خانواده هامون بود ما عاشق هم بودیم واس هم جونمونو میدادیم یه بار من رگمو بخاطرش زدم دوسال پیش عید بود که بهم زنگ زد گفت تو فقیری ما پولدار از همون روز شکستم دیگ امیدی واس زندگی ندارم همه وجودم غم شده خلاصه میخوام بگم اگ فقیرین عاشق نشین چون غرورتون میشکنه من شکستم اخرین جملم براتون اینه
بچه فقیرو به چه هوس عشق
ممنون از دوست خوبمون صدرا امیدوارم مشکلاتش زودتر حل بشه
داستان واقعی
سلام من اسمم صدراس ۱۹سالمه از هفت سال پیش با یه دختر حرف میزدم یعنی همه زندگیم بود تا دوسال پیش که بهم زدیم دلیل بهم زدنمونم خانواده هامون بود ما عاشق هم بودیم واس هم جونمونو میدادیم یه بار من رگمو بخاطرش زدم دوسال پیش عید بود که بهم زنگ زد گفت تو فقیری ما پولدار از همون روز شکستم دیگ امیدی واس زندگی ندارم همه وجودم غم شده خلاصه میخوام بگم اگ فقیرین عاشق نشین چون غرورتون میشکنه من شکستم اخرین جملم براتون اینه
بچه فقیرو به چه هوس عشق
ممنون از دوست خوبمون صدرا امیدوارم مشکلاتش زودتر حل بشه
- ۱.۱k
- ۰۳ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط