زندگی عذاب اور

زندگی عذاب اور «۱٠»

چیفویو:: حتما توحم زدی عزیزم
مایکی:: راستی چیفویو این زخم رو صورتت...
چیفویو:: کاره بابامه
دراکن:: بابات؟
چیفویو:: بعدا میگم
فلش بک:: بقیه رفتن خونه هاشون و شب شد)
تو اتاقم داشتم نقاشی میکردم*
چیفویو هم نشسته کنارم)
چیفویو:: چیکو داری چی میکشی؟
( نقاشی:: یه روحه قد بلند که سفیده و موخای بلندی داره *
نقاشیو نشونش دادم*
چیفویو:: عام.. چیکو این کیه؟
من:: مامانه دیگه😗👈🏻👉🏻
چیفویو:: چیکو عزیزم داری داداشیو میترسونی... مامان مرده چجوری میتونی ببینیش
به پشته سره چیفویو اشاره کردم *
من:: مامان اونجاست☹️
چیفویو برگشت و دیدش)
مامان:: نترس چیفویو کاریت ندارم
چیفویو:: ه.. ها... م.. مگه میشه....( با بغض*
مامان یه گردنبندی که یه الماس آبی داشت به چیفویو داد)
مامان:: اینو بنداز گردن چیکو ازتون در برار اون موجودات محافظت میکنه
چیفویو گردنبند رو بست به گردنم*
مامان:: چیفویو موراقب باش این گردنبند همیشه تو گردن خواهرت باشه اگه گم بشه اونا شما دوتارو میکشن ( غیب شد)
چیفویو تو چشماش اشک بود)
من:: داداشی خوبی؟
چیفویو:: ا.. اره فسقلی... برو پیشه باجی تا بیام..
من:: عوم.. باش..
رفتم*
چیفویو:: اون واقعا..
چیفویو یهو بیهوش شد*
ادامه دارد.......
دیدگاه ها (۱۱)

.زندگی عذاب اور «۱۱»وقتی چیفویو بیهوش، شد من سری برگشتم تو ا...

پروفایلم تغیر کردد ฅ^•ﻌ•^ฅ

من رو به دوستام:: من برا هیچ خری میو نمیکنم🗿دو دقیقه بعد پ...

زندگی عذاب اور «۹»مایکی:: صدای چی بود.. چیفویو:: مهم نیست ...

زندگی عذاب اور «۱۲»چیفویو:: چیکوووو کجایییمن:: پشته سرتو ب...

spy×family فصل°3°پارت°21°1 سال گذشته.....آسامی ۶ ساله شدهو ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط