بوسه دردناک )

بوسه دردناک )
پارت ۶۷

الکس نرم خندید سپس گفت
الکس : چشم حتما ..
تهیونگ برگه تو دست کمی باهاش ور رفت و از روی مبل بلند شد
ته یونگ: هوسوک بیا کارت دارم
هوسوک باشه ای گفت سپس همراهش قدم برداشت الکس بعد از رفتن آن ها نفسی کشید و نگاهی به ته مین انداخت که مشغول کشیدن نقاشی بود سپس گوشی اش را روی میز گذاشت و سمته بالکن رفت درست بود که حیاطی نداشت ولی بالکنش به شدت قشنگ بود آن هوای زیبایی و منظره نورانی الکس را به خوبی راحت میکرد حتی نفس های بیشمار و سنگینش
هوسوک و تهیونگ هر دو سمته مبل ها رفتن
الکس نیم نگاهی بهش انداخت ولی سمته هوا خوب تر بود ثانیه ای نگذشت که حضور هوسوک را کنارش دید لبخند نرمی زد و گفت
الکس : چی شده به چیزی نیاز داری ؟
هوسوک: نه تهیونگ گفت باید یه چیزی بخوره رفت آشپزخانه منم گفتم تنها نباشم اومدم پیشه تو

صدا اس ام آس گوشی الکس به گوش ته مین خورد در حالی که رو شکم دراز کشیده بود صاف نشست و اطراف را نگاه انداخت سپس چشم اش خورد به گوشی الکس زود و تند بلند شد تنها بازی کردن با گوشی را بیشتر از حد دوست داشت شاید مادرش آمدن گوشی را به صدا برد تا ته مین بازی بکنه ولی این فقد تصور ته مین بود آروم گوشی را به دست گرفت و دید که صدا پیام بود اخم کرد و گفت : مامانی گوشی نمیده
نگاهی به هوسوک و مادرش انداخت روبه رو هم ایستاده بودن و کم میگفتن و زیاد می‌خندیدن سپس عکسی از آن ضاویه که هوسوک دست رو بازو الکس گذاشته بود گرفت و زود به هیجو رفیق صمیمی الکس فرستاد لبخندی زد و آروم گفت .. همیشه دوست دارم مامانی رو به همه نشون بدم که چیکار می‌کنه
تهیونگ: ته مین !
ته مین : بله
سمت تهیونگ چرخید سپس با لبخند گفت
ته مین : تیونگ غذا میخولی ؟
تهیونگ خندیدن رو نگاهی به بالکن انداخت ناگهانی ابرو بالا انداخت و یا اخم کرد و لیوان قهوه را روی میز گذاشت اخم های میام ابرو هایش بیشتر و بیشتر شد
ته مین پارچه شلوار پدرش را با دو انگشت گذشت و گفت
ته مین : چی شده ؟
تهیونگ: چیزی نشده .. تو چرا بیداری چرا نمی‌خوابی دیر وقت ست شده که
ته مین نرم خندید و گفت .... ته مین : میلیم ولی باید برام قصه بخونی
ته یونگ خم شد و رو زانو جلو ته مین نشست سپس موهایش را ناز کرد و شقیقه اش را بوسید
تهیونگ: ببخشید شرمنده من قصه بلد نیستم دخترم وگرنه برات تعریف میکردم
دیدگاه ها (۰)

( بوسه دردناک)پارت ۶۸ ته مین دست رو دست تهیونگ که رو سرش بود...

بوسه دردناک )پارت ۶۹ الکس دستش را روی دست تهیونگ گذاشت سپس ب...

( بوسه دردناک )پارت ۶۶ افکارش با صدا زنگ خونه خراب شد سپس با...

( بوسه دردناک )پارت ۶۵ نرم لبخندی زد و با مهربانی گفت الکس :...

Forced MarriagePart 38چند دقیقه از رفتن مین گذشته بودهنوز هی...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟒𝟏سه روز از اون ماجرا می گذشت و تو این س...

سناریو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط