نفس عمیقی کشیدی و سعی کردی خودت رو بی‌خیال نشون بدی. دستت

نفس عمیقی کشیدی و سعی کردی خودت رو بی‌خیال نشون بدی. دستت رو بالا آوردی و بعد از لحظه‌ای مکث، در زدی.
وقتی در باز شد، جین رو دیدی که تنها با یک شلوارک، جلوت ایستاده. با یک حوله‌ی کوچیک، مشغول خشک کردن موهاش بود و قطره‌های آب روی پوست برنزه‌ش، مثل مروارید می‌درخشیدن.
صدای خونسردش، تورو به خودت آورد.
«لوله‌ی آشپزخونه‌م ترکیده. میای درستش کنی؟»
گوشه‌های لبش رو دیدی که حالا، با شیطنت تازه‌ای به سمت بالا کشیده شدن.
«و در ازاش چی بهم میدی؟ بوس؟»
چشم غره‌ای رفتی و قبل از اینکه بچرخی تا اونجارو ترک کنی، زمزمه کردی:
«از اولش هم کمک خواستن از توی احمق اشتباه بود.»
مچ دستت اما، اسیر دست پسر و مانع رفتنت شد. اخمی کردی، به سمتش چرخیدی و لب‌هات رو از هم فاصله دادی تا اعتراض کنی، ولی دستت به همون سرعت رها شد.
«خیلی زود جوش میاری، دخترجون. باید روی این عادتت کار کنیم.»
بعد از اتمام جمله‌ش، از چارچوب خارج شد و در رو پشت سرش بست. به سمت خونه‌ت حرکت کرد و بدون اینکه بهت نگاه کنه، گفت:
«بیا بریم تا خونه‌ت غرق نشده.»

بعد از چند دقیقه پیاده‌روی، بلخره رسیدین. 
وقتی پا به آشپزخونه‌ت گذاشت، نگاهش به سمت کف خیس اونجا و کابینت‌هایی که ازشون آب می‌چکید، کشیده شد.
«خب… تبریک می‌گم. تو تنها کسی هستی که تونسته بعد از سه روز زندگی توی جزیره، یه استخر شخصی توی آشپزخونه بسازه.»
دست‌هات رو روی سینه‌ت گره زدی و چشم‌غره‌ای رفتی.
«تیکه انداختنت کمکی نمیکنه، موج‌سوار.»
می‌تونستی احساس کنی قبل از اینکه کنار لوله زانو بزنه، نیشخندی زد. اذیت کردنت تبدیل شده بود به یکی از تفریح‌های مورد علاقه‌ی جین. اما هیچکاری از دستت بر‌نمی‌اومد؛ پس ترجیح دادی سکوت کنی و یه‌ گوشه وایستی تا تمرکزش رو بهم نزنی.
دیدگاه ها (۱)

بعد از تقریبا ۲۰ دقیقه، که انگار یک عمر طول کشید، بلخره کارش...

آسمون صاف و آبی اینجا، هیچ شباهتی به دود خاکستری و سقف‌های س...

خیلی جذاب نیست؟

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط