" پرواز قوها "
" پرواز قوها "
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۳
ویو راوی
نورا در اتاق رو باز کرد و وارد اتاق شد لارا روی تخت نشسته بود و به مینار نگاه میکرد و مینار هم روی صندلیش روبه روی میز آرایشش نشسته بود
+سلامم
× و ÷ سلام
+مینار چرا هنوز لباستو نپوشیدی الان میرسن
÷ دوستش ندارم
+دوستش نداریی ؟ ما که پریروز این لباستو خریدیم
×همین دیگه .....میگه بهم نمیاد
+تو فروشگاه که میگفت خیلی بهم میاد
÷ بهم میاد ولی نه با این آرایش
+الان میگی چیکار کنیم دیرههه
مینار فک کرد و گفت
÷یه راهی هست
×چه راهی ؟
نورا متوجه نگاه های مینار و لارا به خودش شد و یکی به مینار و یکی به لارا و یکی به خودش نگاه کرد و تازه متوجه شده بود
+ اصلا فکرشم نکنین
÷ چرااا ؟
× نورا خواستگاریشه لطفااا
+اصلا ........این لباس رو تهیونگ برام گرفته تاکید کرده حتما امروز اینو بپوشم
÷ یه شبه خب
+ این همه لباس داری اونا رو بپوش
÷ همه شو آرتور دیده
+لباس لارا رو بپوش
÷ نه من واسه تو رو میخوام
+نهههههه
چند دقیقه گذشت و هر سه اومدن پایین مینار با خوشحالی رفت سمت باباش تا لباسشو نشون بده و لارا و نورا هم رفتن تو آشپزخونه پیش مامانشون
€ اوااا ببینم مینار چرا لباس تو رو پوشیده ؟
+چه میدونم والاه
£ چیکارشون داری خواهرن دیگه بزار هر کاری خواستن کنن
چند دقیقه گذشت و زنگ در خورد و همه رفتن سمت در و در رو باز کردن آرتور به همراه خانواده اش با شیرینی و دسته گل اومدن تو و همه باهم سلام و احوالپرسی کردن توی کل مدت مهمونی نورا نگاه های سنگین تهیونگ رو روی خودش حس میکرد ولی هر بار به تهیونگ نگاه میکرد تهیونگ نگاهش رو میدزدید ..........................
شرط هر سه پارت
۱۳ لایک
۱۵ کامنت
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۳
ویو راوی
نورا در اتاق رو باز کرد و وارد اتاق شد لارا روی تخت نشسته بود و به مینار نگاه میکرد و مینار هم روی صندلیش روبه روی میز آرایشش نشسته بود
+سلامم
× و ÷ سلام
+مینار چرا هنوز لباستو نپوشیدی الان میرسن
÷ دوستش ندارم
+دوستش نداریی ؟ ما که پریروز این لباستو خریدیم
×همین دیگه .....میگه بهم نمیاد
+تو فروشگاه که میگفت خیلی بهم میاد
÷ بهم میاد ولی نه با این آرایش
+الان میگی چیکار کنیم دیرههه
مینار فک کرد و گفت
÷یه راهی هست
×چه راهی ؟
نورا متوجه نگاه های مینار و لارا به خودش شد و یکی به مینار و یکی به لارا و یکی به خودش نگاه کرد و تازه متوجه شده بود
+ اصلا فکرشم نکنین
÷ چرااا ؟
× نورا خواستگاریشه لطفااا
+اصلا ........این لباس رو تهیونگ برام گرفته تاکید کرده حتما امروز اینو بپوشم
÷ یه شبه خب
+ این همه لباس داری اونا رو بپوش
÷ همه شو آرتور دیده
+لباس لارا رو بپوش
÷ نه من واسه تو رو میخوام
+نهههههه
چند دقیقه گذشت و هر سه اومدن پایین مینار با خوشحالی رفت سمت باباش تا لباسشو نشون بده و لارا و نورا هم رفتن تو آشپزخونه پیش مامانشون
€ اوااا ببینم مینار چرا لباس تو رو پوشیده ؟
+چه میدونم والاه
£ چیکارشون داری خواهرن دیگه بزار هر کاری خواستن کنن
چند دقیقه گذشت و زنگ در خورد و همه رفتن سمت در و در رو باز کردن آرتور به همراه خانواده اش با شیرینی و دسته گل اومدن تو و همه باهم سلام و احوالپرسی کردن توی کل مدت مهمونی نورا نگاه های سنگین تهیونگ رو روی خودش حس میکرد ولی هر بار به تهیونگ نگاه میکرد تهیونگ نگاهش رو میدزدید ..........................
شرط هر سه پارت
۱۳ لایک
۱۵ کامنت
- ۵۲۵
- ۰۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط