لعـنتی چشمان خیست بی قرارم می کند

لعـنتی چشمان خیست بی قرارم می کند
گریه های آتشینَت غصه دارم می کند
خاطرم آشفته تر از بــادهـای خسته است
بغض معصومانه ی تو تارو مارم می کند
پاک و زیبایی ، جهانِ من ، سزاوار تو نیست
این همه بی ادعایی شرمسااارم می کند
کوه صبری ، شانه ات سنگ صبوری بی صداست
عاقبـت ، پژواک آهت سنگساااارم می کند
بی مروت رفتن ِ من از سر ناچاری است
عقل ِ دیوانه به این بازی ، دچارم می کند
بارها پیشت قسم خوردم که پابند توأم
گرچه میدانم قسم ، بی اعتبارم می کند
دست من خالیتر از یک باغ آفت خورده است
من زمستانم ، خیال تو بهارم می کند
دیدگاه ها (۱)

گلم چشمان خيست بي قرارم مي كندگريه هاي آتشينَت غصه دارم مي ک...

لعـنتی چشمان خیست بی قرارم می کندگریه های آتشینَت غصه دارم م...

لعـنتی چشمان خیست بی قرارم می کندگریه های آتشینَت غصه دارم م...

لعـنتی چشمان خیست بی قرارم می کندگریه های آتشینَت غصه دارم م...

لعـنتی چشمان خیست بی قرارم می کندگریه های آتشینَت غصه دارم م...

لعـنتی چشمان خیست بی قرارم می کندگریه های آتشینَت غصه دارم م...

18 ملیون نفر ازدواج نکردن تا حالا

هواللهم، اجعلني أتذوق باستمرار لذة المناجاة الحميمة، والصحبة...

قسمت دوم ردخون

قسمت اول رد خون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط