غروب جمعه ای دیگر که از راهی دراز آمد

غروب جمعه ای دیگر که از راهی دراز آمد

نگاه خسته ام در دم به اندوهی فراز آمد

***

نگاه سرخی از خورشید که عالم را به خون آویخت

غم دیرینه را گویی به آزینی ز راز آمد

***

هوای سینه مدفون شد به بغضی ساده و سنگین

که با خود قصه ای می گفت ز اشکی کز نیاز آمد

***

به بزمم کز پریشانی به عصر جمعه بر پا شد

نوای مطربی غمگین ز قلبی پر گداز آمد

***

دو صد فریاد بی پروا لبانم بسته می گوید

در آن دم کز نگاه من یکی اشکی به ناز آمد

***

همه طوفان غمهایم نسیمی روح افزا شد

چو از روزن ز راهی دور نوایی دلنواز آمد

***

میان این هوای غم که که آواری غم انگیزست

مؤذن گفت برخیزید که وقتی از نماز آمد

***

به ناگه کوه اندوهم به کاهی پست می مانست

چرا چون بانگ زیبایی بگفت وقت نیاز آمد
دیدگاه ها (۱)

عثمان شریف زاده شاعر تاجیکستانی

خبر آمد خبری در راه استسرخوش آن دل که از آن آگاه استشاید این...

بی تو سی سال , نفس آمد و رفت ,این گرانجان پریشان پشیمان را ....

در من کسی پیوسته می گرید

بابی انت و امی یا حسین علیه السلام

از اینجا دانلود کنیدخبر آمد خبری در راه استسرخوش آن دل که از...

خبر آمد خبری در راه استسرخوش آن دل که از آن آگاه استشاید این...

عصر يک جمعه‌ي دلگيردلم گفت بگويم بنويسمکه چرا عشق به سامان ن...

هزار جهد بکردم که یار من باشیمرادبخش دل بی‌قرار من باشیچراغ ...

عبدالرحیم سعیدی‌راد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط