بچه که بودم یه کارتون بود به اسم غول چراغ جادو

بچه که بودم یه کارتون بود به اسم غول چراغ جادو
که آرزوی بچه ها رو برآورده میکرد
همیشه فکر میکردم یه روزی این غول چراغ جادو تو اتاق منم میاد
واسه همین یه روز نشستم تمام آروزهام رو تو یه کاغذ نوشتم و گفتم هر روز یکی از اونا رو آرزو میکنم
آرزوهام چقدر ساده و شیرین بودن
آرزو میکردم بزرگ و قوی شم
آرو میکردم یه ماشین کنترلی بزرگ داشته باشم که جلو بچه های کوچه پُز میدادم و ...
حالا بزرگ شدم
تو بچگی که غول چراغ جادو هیچوقت به اتاقم نیمد
ولی دوست دارم الان بیاد ازم بپرسه چه آرزویی داری؟؟؟
بهش بگم من فقط یه آرزو دارم
آرزو میکنم ای کاش هیچوقت به دنیا نمیومدم
مادرم بچه که بودم از زندگی جور دیگه ای تعریف کرده بود
این نیست اون زندگی که مادرم همیشه میگفت
واقعا...
واقعا ای کاش هیچوقت به دنیا نمیومدم...
دیدگاه ها (۴)

آدم ها اجازه نمی دهند سوپ شان سرد شود، عجله دارند داغ داغ می...

صبح که می شود لباس های رنگی ات را بپوشبه من پشت نکننگاهم کن....

جان دلم...میدانم با تو بد کردممیدانم قدرِ تو را ندانستمآدمی ...

آدمی است دیگر... یک کاسه ای دارد به نام کاسه محبت که بر خلاف...

عاشقانه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط