جایی میان وهم‌ و‌خیال دیده ام که رو به رویم نشسته، لبخند می زنی!
برف می بارد و جای پای خدا تا آن سوی حیاط پیداست!
تو از خوبی های زمستان حرف می زنی و من میخواهم صدایت را بچسبانم رو به روی تخت خوابم که هر بار چشم باز
می کنم، از تو شروع شوم و جایی که صدایت دور شد، بخوابم و دیگر بیدار نشوم.

#آیدین_قریشی
دیدگاه ها (۹)

من که می گویممردان...وقتی عاشق زنانِ مو بُلند می شوندچند ده ...

اگر به خانه‌ی من آمدی، برای من ای مهربان چراغ بیاور و یک دری...

کوچه باغی باشد و شوری ؛به دل، باران دهدچتر دستانت به جان، عط...

‌‌‌‌‌‌‌معنی سکوتم بخشیدن تو نیست ...حرفهاے سردت چنان پشت دست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط