‌باز هم شب شد و من ماندم و تکرارغزل

‌باز هم شب شد و من ماندم و تکرارغزل
قلمی دست من افتاد به اصرار غزل...
دیدگاه ها (۴)

او را خود التفات نبودش به صید من...من خویشتن اسیر کمند نظر ش...

هر که تشویش سر زلف پریشان تو دید..تا ابد از دل او فکر پریشان...

پایتختی را به آتش می کشد..................چشمان تو.............

چو پیراهن شوم آسوده خاطر................ گرش همچون قبا گیرم ...

-کاسه‌ی‌ ِشعر ِ"من" از دست ِ"تو" افتاد و شکستعاشقان، فرصت خو...

مثل آن شیشه که در همهمه باد شکستناگهان باز دلم یاد تو افتاد ...

چه کنم دست خودم نیست اگر غم دارمشب جمعه‌ست حسین باز حرم کم د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط