به همه خاطـره هایم گره ی کور زدم

به همه خاطـره هایم گره ی کور زدم

به یکی انگ و دگر وصله ی ناجور زدم


تو شدی منکـر ما بودن ما اینهمه سال

همه بر خیل خوش خاطرم هاشور زدم

دیدگاه ها (۰)

اگه میتونی فقط یه چیز تو دنیا باشیمهربون باش

چه دنیای عجیبی استهمه می گویند،حرف دلت را بزن...اما هر وقت ح...

با خدا حرف زدم تا به سرانجام رسمکه سرانجام تو باشی و به فرجا...

من کیم تا یار بی پروا به فریادم رسد؟آه صبح و گریه شبها به فر...

سلام ارت جدیددوباره از خواهر اوسیمو اینکه بازم ببخشید از ببس...

رمان غریبه کوچولو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط