گرچه به شب رسیده ام با تو سفر نمی کنم

گرچه به شب رسیده ام با تو سفر نمی کنم
زخمِ دگر نمی خرم ، میلِ خطر نمی کنم
به عشق آتشین خود ره به رهت نمی کشم
به آتشم کشیده ای ، قصدِ شرر نمی کنم
صبحِ امیدِ من سیه که صبحِ خود دهی صفا
زِ راهِ پُر خوف و خطر دگر گُذر نمی کنم
نه مبتلایت شُده ام نه مبتلایم شُده ای
به دیده و وعده ی تو ره به سحر نمی کنم
به جنت ار وعده کنی رَه بکشم سوی دگر
لعل و جواهرم دهی ، نگه به زر  نمی کنم
راه تو آتش زدن و کلافِ ویرانه ی غم
جان به کفت نمی دهم تن به ضرر نمی کنم
دیدگاه ها (۱۲)

📖 طنین سکوت (Echoes of Silence)پارت نوزدهم: اعتراف در غبارِ ...

### پارت اول: عطر قهوه و آرامشِ صبحگاهی نورِ کمرنگِ خورشید ا...

مرد بی رحم

برادر ناتنی

پارت: 31 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*سکوتِ خفه‌کننده‌ای بینمون ...

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟓+مامان لطفاً تو یچیزی بگو هق من نمیخوام ازدواج کنم لطفا...

پارت ۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط